اجتماعی

پــرده برداری از یـک داســـتان نا تــمام

تهیه کننده: عنایت الله حکیمی

 

داکتر سید عسکر موسوی:

دو خط را در افغانستان در نظر بگیرید، که یکی آن خط فاشسیم است، یعنی قوم گرایی و قوم محوری و.. و یک خط اسلام افراطی است که بنام اخوانی ها است. این دو خط تمام تاریخ افغانستان را تشکیل می دهد. بین این دوخط بعضی روشن فکران، دموکراتی ها، و ملی گرایی ها سر بلند میکنند، این دو خط متحد میشوند این را نابود می کنند. و دو باره همین قسم به پیش میروند.  عامل شان فرهنگ است، خمیر مایه شان فرهنگ است. ریشه تمام قضایا بر میگرده به داخل کشور ما، خارجی ها را که ما بهانه میگیریم این جهالت است یا یکنوع رذالت سیاسی است. هنوز خمیرمایه ما پخته نشده است و هنوز چیزی بنام ملت و دولت شکل نگرفته است. فرق ما به یک موجود غیرزنده فرهنگ ما است. در نبود فرهنگ ما همان موجودی هستیم که هنوز وارد کوه و غار نشده ایم.  در این مملکت عشق ممنوع است، هنر ممنوع است، فکر ممنوع است، تولید فکرممنوع است و پرسیدن ممنوع است. این نتیجه یک خاک است که با استبداد خمیره شده است و استبداد زدگی در روح ماست، در دین ماست.

داود ناجی:

قصر دالرالامان در زمان امان الله ساخته شده است که دو تا است، یکی آن خانه شان بوده که بنام قصر تاج بیگ هم یاد میکنند. که طراح همین قصر و پل آرتل آلمانی ها بوده است. بعد از آن این قصر مورد استفاده شاهان قرار گرفت که وقتی شهنوازطنی این قصر را بمب باران کرد چون او زمان وزارت دفاع را به اینجا آورده بود. واقعیت امر این است که در افغانستان یک چیز به آن کم بها داده شده است.  که مشکلات اصلی ما متاسفانه در همین قسمت است که در 14 سال گذشته دیوار بر مبنای همان اولین سنگ که  در سیاست  و فرهنگ افغانستان گذاشته شده است بالا رفته است. تخریب قصر دالرالامان در حقیقت یک تابلوی عریان از خشونت است که برای شهر گذاشته است. خوب است که این قصر همین قسم خرابه باقی بماند که برای ما نسل آینده ما یک نشانی باشد که بالا شهر چی گذاشته و تا اینکه همه خونها شسته شوند، هیچ یادگار نماند که خشونت، جنگ، در گیرهای داخلی، عدم تسامح، عدم گفتگو، منطق حذف و تلاش برای حذف که افغانستان را به کجا رساند و چی زخم های بجا گذاشته اند. می شود گفت که افغانستان بعد از سقوط طالبان از خراب شدن بیشتر افغانستان جلوگیری شده در همین 15 سال افغانستان به کمک دنیا توانسته اند که از خراب شدند بیشتر جلوگیری کنند و در بعضی عرصه های مانند ساختن قوانین سنگ تهداب را گذاشته اند. سیایت مداران ما بر اساس توحمات زندگی میکنند می گویند تاریخ 5000 هزار ساله، معادن که کل دنیا را با او میتوان خرید، بهترین جای زمین، و گلشن زار میگویم، این برداشت که بر عوام ما حاکم شده بر سیاست مداران ما هم حاکم است. سیاست مداران ما هم عوام زده می اندیشند. ما و نسل ما در آرمان های خوبی آرمان گرایان بد سوختند.

رویا سادات:

آنچه رنج آور است که در 14 سال گذشته هیچ کار بنیادی و اساسی صورت نگرفته است. سالهای زیاد جنگ متاسفانه دستاورد های شان فقر، بیسوادی، بیکاری این چیزهای است که ما در 40 سال تجربه کردیم و هنوز هم همین را تجربه می کنیم. و هنوز افغانستان کشور درحال جنگ است نه کشور پس از جنگ که این خیلی یک جنگ ناشناخته است. بنیاد گرای هنوز در افغانستان به شکل بسیار شدید جریان دارد. تغییرات که در این چند سال بوجود آمده بسیار سطحی و آنی بوده. ما در خانه هشت خواهر بودیم و در زمان طالبان خیلی سخت بود که هرکدام برویم بیرون خرید کنیم. بعد تصمیم گرفتیم که یکی از ما باید لباس مرادانه بپوشیم. بعد مژگان لباس مرادانه پوشید و سهراب سرش نام ماندیم و بعد بیرون می رفت سودا می خرید و می آورد که او زمان کم خواندن و نوشتن را یاد داشت وقتی این دو چهره گی را در خود میدید شروع کرد به شعر نوشتن که مرا گفت من چیزی میگویم و تو بنویس:

بیاد تو و بیاد خود هیزوم خشک و سوخته ام

از من بازیچه مجوی من کودکی بفروخته ام

ضیاه مبلغ:

هرکس که به قانون تمکین نکنند جنگ سالار است. در کشورهای که تجدد خواهی به طور طبیعی روال خود طی نکرده است، همیشه این بحث است. ما به دو طیبف مردم ربرو هستیم. یکی کسانی هستند که میخواهند جامعه بطرف تجدد پیش بیره و ترقی پیدا کند با استفاده از الزامات عصر حاضر. در مقابل آنها لایه های سنتی جامعه هستند که آنها وظیفه خود می دانند که باید به ارزش ها و الگو های زندگی و هنجار های سنتی اجتماع باورمند باشند و آنها را حراست کنند. بعد از سقوط طالبان و تشکیل نظام جدید. مبنای رشد و تعالی هرکشور قانون  و حاکمیت قانون است. حاکمیت قانون جز مولفه های عمده حکومت داری خوب است. در کشور که قانون وجود نداشته باشد هیچ برنامه ی برای توسعه نیست. قانون بجای اینکه وسیله تامین عدالت شود، وسیله ظلم و ستم بر مردم میشود. این قسم دولت مردم را بصورت دو دوسته تقسیم میکنند که یکی دسته مردم که باید قانون سرشان تطبیق شود و دسته دوم از قانون گریزو فرار میکنند. خود شکل گیری حکومت وحدت ملی یک نوع نقض قانون است چون نوع حکومت افغانستان ریاستی است و پست که برای داکتر عبدالله به عنوان نخست وزیری در نظر گرفته شده است خلاف قانون اساسی کشور است. کسانیکه در سرک بصورت خلاف میروند حتما به این سه گروه وابسته است و مردم عادی این کار را به جرات کرده نمی توانند.

 

کاوه جبران:

دنیا ارزشهای مادی است، دنیا ارزشهای معنوی نیست که مثلا به  یک امریکایی ویا  اروپایی  که من در اینجا قربانی میشوم اهمیت معنویی داشته باشد. در این 14 سال دموکراسی خیلی سخت است که یک سنت چنان گوشنبیخ را به این سادگی به چالش بکشه و بیاید در برابر او قد علم بکند و بتواند که گفتگو کند که حد اقل زمینه گفتگو را مهیا بسازد. ما مشکل در جاهای اساسی داریم، در نحوه دید ما به جهان، در نحوه تلقی ما از زندگی در نحوه سنت که به اساس آن زندگی کردیم که همه اینها با بنیادگرایی یکجا شده است. حالا اگر دروازه دانشگاه چی باز باشد و چی بسته باشد، چی فرق میکند، دانش که در دانشگاه های ما به افراد جامعه می دهد چی هست؟ اون در کجا است؟ اصلا اون دانش چی هست؟ اون اصلا باز تولید این وضعیت است. هستند مکاتب که در زیرکنترول دولت دارند فعالیت میکنند که همان اندیشه تروریستی و بنیاد گران را باز تولید میکنند و به سراسر کشور صادر میکنند. اگر دانشگاه ها و مکاتب که در ولایت های دیگر و دور دست برسی کنیم می بینیم که اصلا در نحوه لباس پوشیدن و درس دادن اختلاف دارند و دارند به جامعه همان دانش خود شان را که همان وضعیت بد است که قرار است اتفاق بیفتد است. اصلا در این نسل ما این وطن تعلق خاطر ایجاد نکرد.

حبیبه سرابی:

در جامعه ما اکثرا زنان نادیده گرفته میشود. چون جامعه سیاسی افغانستان بسیار جامعه مردانه است.  تیم های که با ریس جمهور و ریس اجرایه کار کردند همه شان تیم های مردانه بوده است. اینها مردای هستند که ریس احزاب بوده  و سران قوم بود که اینها یکجا شده است. وقتی ما از دموکراسی صحبت میکنیم که دموکراسی ما نباید دموکراسی وارداتی باشد. این آگاهی مردم و آگاهی زنان خودشان باعث میشود که روند رو به پیشرفت باشد تا نتواند به شکل طالبانیزم همه منجمد بسازد. همین ازادی رسانه ها و آگاهی مردم خود باعث این میشود که دیگر زنان به دور قبلی برنگرده و رشد بکنند.

مسعود حسینی:

از چهارده سال قبل به عقب نگاه کنیم، کشور داشتیم که سیستم وجود نداشت، کشور بود که دولت وجود نداشت. کشور بود که هیچ نظم و دسپلین و برای آینده و مهارجرین خود نداشت. ما نمی گویم که تمام این چیزها را داریم ولی می فهمیم که مطبوعات و آزادی بیان ما در بین منطقه جای خوبی را باز کرده است. فکر نمی کنم دیگر افغانستان به تاریخ گذشته برگره حد اقل در کابل.

رهنورد ضریاب:

مه فکر میکنم در چهار سال گذشته هیچ دستاورد مهم نبود و فقط ساختمان ها آباد شده و آبهای زیر زمینی کابل را سخت آلوده ساخته است. همه چی در این کشور به شکل کاذب آمده است. یکی از بدبختهای ما این است که پدیده های غربی را آنچه لازم است بشناسیم و درک کنیم بطور مثال کمونیست های ما کمونیست را درست نفمیده بودند.  یک نظام سنتی از بین رفته، نظام نو جایش نگرفته، و ما در یک خلا بسر می بریم، خلا ارزشها. ارزشهای کهن را از دست دادیم و ارزشهای مدرن را نگرفتیم. من فکر می کنم بسیار به عقب رفتیم حتی از ده 30 ( 1950) کرده به عقب تر رفتیم.

محبوبه سراج:

ما اول باید خودمان را مرهم می کردیم،  و باید اول خود و مردم خود را و یکدیگر خود را مرهم میکردیم دنبال شان از اول می بودیم. ما باید گپ یگدیگر خود را می فهمییدیم. باید رابط می داشتیم که ما چی میگویم و تو چی می گویی و همان هدف مشترک ما چی است. ما به مردم خود ارزشهای بی ارزش را داده رفتیم این ها به چیزهای عقیده پیدا کردند که هیچ ارزش ندارد. من باور دارم که در افغانستان همه چی امکان دارد هم خوب هم بد. ما به مردم خود ارزشهای بی ارزش را داده رفتیم.

فوزیه کوفی:

برجسته ترین مسله در افغانستان که همه شاهد هستند مسله آزادی رسانه ها و آزادی بیان است. دوم مسله، مسله آزادی است که قانون اساسی است برای زنان در هم در مشارکت سیاسی شان و هم در مشارکت اجتماعی شان. سوم همین تغییر اجتماعی که در افغانستان در حال شکل گیری است که قابل پیمایش نیست و نمی توان اندازه گیری کرد و با چشم سر دید. یعنی جامعه افغانستان در حال تحول است. من دیگر آرزو ندارم که زنان افغانستان به گذشته برگرده که تمام زیبایی های دنیار را از پنجره چادری و یا اتاق خود بیبنه ، ولی افغانستان کشور حوادث و کشور اتفاقات است. گاهی بسیار پیش رفتیم و گاهی بسیار عقب رفتیم، دهه دموکراسی و عصر مشروطه خواهان تبعیص مثب بر زنان نبود و در دهه 60 و 70 زنان وزیر و عضو پارلمان داشتیم. سالهای 85 و 90 باز عصر خوب بود. ما همیشه بین دو بی نهایت زندگی می کنیم.

 

منبع: تحقیق بنام، پرده برداری از یک داستان نا تمام، از نشرات آرمان شهر

دایریکتر: دیانا ثاقب

دسامبر، 2016 کابل

نوشته های مشابه دې ته ورته لیکنې

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید همداراز ووینئ

بستن
بستن