فرهنگی

جهانی شدن و فرهنگ

جهانی شدن
جهاني شدن به فرآيندي اطلاق مي شود كه طي آن جريان آزاد انديشه ، انسان ، كالا ، خدمات و سرمايه در سراسر دنيا ميسر شده و موجبات رفاه و سعادت بيشتر شركت كنندگان فراهم مي شود . بررسی تحولات جهان در نیم قرن اخیر نشان می دهد که تغییرات بسیار عمیقی در باورها و ارزش ها وسبک زندگی مردم جهان به وقوع پیوسته است و گسترش جهانی تغییرات ، همواره دامنه و شدت بیش تری می یابد . این تغییرات که ناشی از تحولات سیاسی و اقتصادی جهان و پیشرفت های فناوری اطلاعات در عصر حاضر است ، متقابلا تاثیر عظیم بر جوانب گوناگون زندگی اجتماعی و فرهنگی به جای گذاشته و افراد را از مردمانی محلی و ملی به انسان هایی جهانی تبدیل کرده است . پدیده و مفهوم “جهانی شدن” در عصر حاضر ، از اواخر جنگ جهانی دوم به بعد ، با عنوان های گوناگون در کشورهای صنعتی شده غربی طرح شده و هر روز که می گذرد با سرعت و دامنه بیش تری گسترش می یابد به گونهای که از دهه 1990 تا به حال به یکی از چالش های اساسی بشری مبدل شده است . درگیری های بزرگی که هم اکنون در جهان جریان دارد در ارتباط مستقیم با مسئله جهانی شدن ها و جهانی سازی ها است.
جهانی شدن موجب انتقال بسیار سریع و گسترده فرهنگ و سبک زندگی مدرن در تمام حوزه های زندگی و حتی باعث تغییر در ارزش ها و هویت و روابط انسانی و عواطف انسانها در تمام جهان شده است . بررسی دقیق و شناخت علمی چالش عظیم جهانی شدن و پدیده خروشانی که با ارزشهای فرهنگی و سرنوشت و هویت و با زندگی روزمره فردی و خانوادگی ما عمیقا مرتبط شده ، ضرورتی انکار ناپذیر است .
جهانی سازی
در چند دهه اخیر ، علاوه بر فرایند طبیعی مناسبات جهانی و جهانی شدن زندگی مردم ، شاهد بوده و هستیم که طرح جهانی سازی نیز ، برای فراگیر کردن ایدئولوژیها و فرهنگ معین ، در گوشه و کنار جهان ، عرصه را بر فرهنگ های دیگر و بر هویت مردمان متفاوت از فرهنگ های مهاجم تنگ تر و تنگ تر ، و از این طریق چالش های روان شناختی بی سابقه ای را نیز در هویت مردمان ایجاد کرده است.
برخی بر این باورند که جهانی سازی دونتیجه متعارض را سبب شده است : انفعال و تسلیم پذیری گروهی از افراد که سبک زندگی فرهنگ مدرن را آرمان خود می دانند ، و ستیزه جویی و وحشت آفرینی گروههایی که سبک زندگی سده های پیش را کمال مطلوب خود می شمارند. این دو نوع نگرش تفاوتهای بنیانی با یکدیگر دارند . موءلفه های نگرش ” منفعل و تسلیم پذیر ” عبارت از پذیرش بی قید و شرط اهداف و برنامه ها و عملکرد های قدرت های مسلط جهانی ، انتقال وظایف و اقتدار دولت به بازار آزاد جهانی ، کنار گذاشتن باورها و اندیشه های ملی در اداره امور ، مقررات زدایی ملی ، تضعیف اقتدار ملی کشور ، دنباله روی بی چون و چرا از نظام سیاسی بیگانه و پذیرش فلسفه و سبک زندگی رلاتیویستی و پراگماتیستی است . ما این مفهوم از جهانی شدن را “جهانی سازی غربی ” نام نهاده و آن را متفاوت از مصالح هویت و نظام ارزشی فرهنگ خود دانسته ایم.
از سویی دیگر ، موءلفه های نگرش ستیزه جویانه به جهانی شدن ، شامل تمایل به جدا یی و مقابله با سبک زندگی مدرن ، تعلق بیش از حد به گذشته های دور و ارزشهای مسلط بر زندگی سنتی ، اتکا به مفاهیم کلی فریبنده و زبان آرمانی فارغ از عمل پیشرو اجتماعی و فرهنگی حفظ لایه های رویی مناسبات اجتماعی و فرهنگی سنتی به منظور پوشاندن لایه های درونی استثمار شدید آقتصادی و بی خبر نگه داشتن دیگران از آن ها ، به کارگیری ارعاب و خشونت در حل مشکلات اجتماعی و فرهنگی ، و کنترل و سرکوب تمام و کمال اندیشه های متفاوت از نظام فکری مسلط اجتماعی است.
فرهنگ
آنتوني گيدنز فرهنگ را چنين تعريف كرده است : ” ارزش هاي كه اعضاي يك گروه معين دارند ، هنجارهايي كه از آنها پيروي مي كنند ، و كالا هاي مادي كه توليد مي كنند “ .
با وجود افول توجه به فرهنگ در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 ، بار دیگر فرهنگ در سالهای اخیر مورد توجه جامعه شناسان و نظریه پردازان علوم اجتماعی قرار گرفته است . به طور کلی فرهنگ را می توان سطحی از زندگی دانست که در آن انسانها به کمک راه و رسم های بازنمایی نمادین به ساختن معنا می پردازند . فرهنگ راه ها و روش هایی است که در آن ها مردم به طور جمعی و فردی ، از طریق ارتباط با یکدیگر به زندگی خود معنا می بخشند . بسیاری قرن 21 را قرن فرهنگ و پارادایم های فرهنگی می نامند . در نتیجه جهانی شدن ، روابط اجتماعی در سراسر جهان تشدید و جوامع دور از هم به یکدیگر نزدیک می شوند ، حوادث مرکز و تحولات محلی به نحوی دیالکتیکی بر یکدیگر اثر می گذارند و در نتیجه برقراری پیوند ها و ارتباطات متقابل میان جوامع افزایش می یابد ، از این رو فرهنگ از بسیاری جهات مستقیم ترین ، بدیهی ترین و قابل روءیت عنصری است که از طریق آن ، این پیوند ها در زندگی روزمره تجربه می شود . در حقیقت صرف نظر از این که جهانی شدن از چه طریق حاصل می شود ، می تواند نتیجه ای از تفاهم و درک متقابل و نیرویی فرهنگی در تحولات اخیر باشد. تنوع وتکثر فرهنگی از سویی و ظهور فرهنگ مشترک بشری هر کدام به عنوان وجهی از فرایند جهانی در فرهنگ اند . در این فرهنگ نوظهور جهانی از طرفی شاهد پذیرش گسترده اصول اساسی حقوق انسان هستیم ، اصولی که رفته رفته به صورت معیارهایی جهانی در می آیند .
نتیجه گیری
در این مقاله سعی شد با تکیه بر مفهوم مصرف جشن کریسمس به طور عام در بین افغانستانی ها و به طور خاص در میان مهاجرین افغانستانی ، به بررسی و رابطه فرهنگ و جهانی شدن پرداخته شود . سوال اصلی این تحقیق که سعی شد به دنبال آن پاسخ داده شود این بود که آیا جهانی شدن ادامه امپریالیزم غربی می باشد و ما شاهد شکل گیری فرهنگ عام غربی خواهیم بود و یا به عکس شاهد نوعی تکثر فرهنگی و التقاطی در جهان و حتی شکاف و فتور در فرهنگ غربی هستیم . به این منظور با تکیه بر نظریه ارتدکسی جدید و با بهره گیری از گفتمان های مطالعات فرهنگی سعی شد به سوالات اساسی در تحقیق پاسخ داده شود . نتایج تحقیق ما را به این امر رهنمود کرد که نه از امپریالیزم فرهنگی بلکه باید شاهد بومی کردن فرهنگ جهانی ، التقاطی شدن فرهنگ و تعبیر و تفسیر مصرف کنندگان کالاهای فرهنگی غربی وشکاف و فتور غربی بود .
با این حال ، به نظر می رسد مساله عمده و مهم در این مقاله و تحقیقات آتی این نیست که کدام یک از این فرآیندهای هویتی وجه غالب یا برتر دارد . به بیان دقیق تر ، حل و فصل این مسئله یا مسائل دیگری که در این زمینه قابل طرح است ، نبایستی از طریق درگیری مستقیم در حل این مسئله جست و جو شود . این وضعیت یا ابهامی که ما در تشخیص یا ارزیابی پیامدهای جهانی شدن بر هویت و فرهنگ با آن مواجهه هستیم ناشی از پیدایی شرایط کاملا جدیدی در نظام جهانی تجدد دارد که توجه یا درک آن اساسی تر و بنیانی تر از حل و فصل یا فهم هر معضل دیگر است . برای درک این شرایط در ابتدا بایستی این را در نظر گرفت که امپریالیزم فرهنگی به هیچ رو پدیده ی تازه و جدیدی نیست . البته ، مساله انکار امپریالیزم فرهنگی و یا آثار ناشی از آن بر سایر هویت ها و فرهنگ های غیر غربی نیست .و نیز ، نمی خواهیم بگوییم تحت تاثیر پیشرفت های فنی تحولی در این زمینه در قابلیت های غرب در بسط الگو های فرهنگی – هویتی ، تجددی رخ نداده است . با قبول تمامی این واقعیت ها ، تاکید بر این است که به یک معنا از آغاز بسط توسعه تجدد ، این ویژگی ثابت غرب بوده است که با به کار گیری سیاست و اقتصاد و یا قدرت و ثروت جهان را مشابه خود سازد و هویت های غیر غربی را مضمحل کند . اما ، آنچه اکنون جدید است ، به صورت دقیق بر عکس آن چه نظریه امپریالیزم فرهنگی می گوید ، تغییراتی است که ما در قابلیت ها و توانایی هایی غرب برای بسط الگوهای غربی و هویت تجددی در جهان شاهد آن هستیم . به طور مشخص ، آن چه اکنون جدید است نه قوت یابی و تشدید امپریالیزم غربی بلکه پیدایی شکاف و فتور در آن است . به عبارتی جهانی شدن در حیطه فرهنگ را می توان مانند سکه دورویی دانست که اگر چه یک روی آن بر عناصر فرهنگی مشترک بشری تحت عنوان مذهب ، انسانیت و بشریت است اما روی دیگر آن ، ناهمگونی ، تنوع ، کثرت گرایی و به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی در جهان است . فرهنگ جهانی را نمی شود بر پایه نژاد ، زبان یا سرزمین تعریف کرد . نظریه امپریالیسم فرهنگی ، آمریکایی سازی جهان یا نظریه فرهنگ مصرفی توده برای فهم و توضیح فرهنگ جهانی نارسا است.این نوع نگرش ها مدعی اند فرهنگ جهانی تنها با اتکای به اقتصاد غرب و تسلط سیاسی آن عمل می کند به همین دلیل نمی تواند ابزار های لازم را برای تحلیل درست فرهنگ جهانی فراهم آورد.
نویسنده: رحمت ارزگانی

نوشته های مشابه دې ته ورته لیکنې

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید همداراز ووینئ

بستن
بستن