سیاسی

هزاره هاي غزني و سياست- پس از ٢٠٠١

پس از آنكه مردم افغانستان در خزانِ سال ١٣٨٠ ه.ش از زير ظلم و ستم پنج ساله ي طالبان رهايي يافتند، شهر باستاني غزني مثل ديگر شهرهاي افغانستان، شاهد ظهور و حضور نيروهاي مختلف در عرصه سياسي بودند. حزب اسلامي، شاخه هاي حزب وحدت اسلامي، حزب حركت اسلامي و حزب جمعيت اسلامي- احزاب سياسي بودند كه فعاليت هاي سياسي شان را در اين ولايت از سر گرفتند و ديري نپاييد كه غزني را ميدان رقابت هاي قومي، سمتي و حزبي خويش ساختند.
ولايت غزني واقع در شرق كشور، مانند خيلي از ولايات كشور يك ولايت چند قومي بوده و از لحاظ جمعيتي داراي تركيب نسبتا متعادل از اقوام افغانستان است كه در مركز و پيرامون شهر زندگي گاهن با آرامش نسبي و اكثرا پرحاشيه دارند.از دير زماني به اين طرف به جز مركز اين ولايت و معدود ولسوالي هاي آن، ساير نقاط آن شديدا ناامن بوده كه عيني ترين نمونه آن ولسوالي “ناوه” مي باشد كه گفته مي شود در ١٥ سال اخير زير سيطره ي طالبان بوده و دولت افغانستان در آنجا حاكميت نيم بندي هم ندارد. از شاخصه ها و شگفتي هاي اين ولايت يكي هم عزل و نصب بيشمار واليان است كه به مشكلات اين ولايت افزوده است. ولايت غزني در يك و نيم دهه اخير ( دوره پسا طالبانيزم ) آزمايشگاه واليان زيادي بوده، والياني كه اكثريت مطلق شان با حكومت مركزي تعريف يكسان از گروه طالبان داشته/دارند- واليان اين ولايت در اغلب صحبت هاي شان مانند حامد كرزي و اشرف غني طالبان را برادران ناراضي و مخالفان سياسي ياد نموده كه بي هيچ ترديدي استفاده ي چنين عبارات گمراه كننده بحران امنيتي در غزني را حادتر و عميق تر ساخته است. تنها سال پار ٤٠٠ زنداني از محبس ولايت غزني فرار نمودند و ديري نپاييد كه بدون هيچ نوع بررسي در باب چرايي وقوع آن، مسئله فرار زندانيان در محاق نسيان و فراموشي قرار گرفت و امروزه طالبان تا عمق اين شهر نفوذ نموده و به دفعات آنرا در شرف سقوط قرار داده است.
در اين گيرو دار، ناعادلانه بودن و نابرابري سهم اقوام ساكنِ در غزني در سياست و رهبري با توجه به شعاع وجودي آنها از ديگر واقعيت هاي تلخ اين ولايت است. ولايت غزني آنچناني كه وصف آن رفت يك ولايت چند قومي و داراي تركيب نسبتا متعادل قومي است كه تا هنوز هيچ نوع آمار رسمي و تأييد شده از جمعيت اقوام و نفوس مليت ها در اين ولايت وجود ندارد، اما آمار و ارقام غير رسمي و تأييد ناشده اما قرين به يقين، نشان مي دهد كه نزديك به ٥٠ درصد جمعيت اين ولايت را “هزاره ها” تشكيل مي دهند كه در مركز و پيرامون شهر زندگي مي كنند. در اين آشفته بازاري، آنچه كه مانند آفتاب ظهر روشن است، سهم ناچيز و حضور كم رنگ هزاره ها در پست هاي بلند دولتي در اين ولايت و عدم همخواني و مطابقت شعاع وجودي و سهم اقوام و مليت در بدنه نظام ( در رده هاي مختلف حكومت محلي غزني ) است. دست كم در ١٥ سال اخير ولايت غزني به رغم اينكه كانون آزمايش واليان متعدد بوده، اما هيچ انسان هزاره ه به عنوان والي اين ولايت تعين نگرديده و اين قاعده ي افغاني كماكان با همان قوت سابق خود باقي است و هزاره ها تا امروز با ديكته حكومت مركزي و كرختي نمايندگان خود تنها به پست معاونيت اكتفا نموده است كه بدور از انصاف و عدل است. شايان توضيح است كه معاون والي اين ولايت نه بر اساس لياقت و شايستگي بل به اساس زدو بندهاي سياسي و رقابت هاي احزاب سياسي نظير شاخه هاي حزب وحدت اسلامي و حزب حركت اسلامي انتخاب مي گردد كه تقرر محمدعارف واحدي گمنام و بي تجربه ( معاون جديد ولايت غزني ) عيني ترين نمونه آن مي باشد. پست هاي بلند رتبه دولتي در اين ولايت سخت قومي شده و كاربست سياست قومي در مركز اين ولايت واقعيتي است كه جاي بحث ندارد- برطرفي امان حميمي ( تاجك تبار ) از سمت ولايت و گماشتن عبدالكريم متين ( پشتون ) از طرف حكومت مركزي دال بر تشديد اعمال سياست قومي كرده و بر ادعاي قومي شدن بست هاي مهم دولتي صحه مي گذارد. احتمالا سهم ناچيز و حضور كمرنگ هزاره ها در سياست در ولايت غزني به فكتورهاي متعددي بستگي داشته باشد اما كرختي تأسف بار مردم هزاره، بي كفايتي و بي ظرفيتي وكلا و نمايندگان مردم در ولسوالي جرگه و شوراي ولايتي غير قابل انكار مي باشد.
در اين كش و قوس، كم و كيف شرايط هزاره ها در شوراي ولايتي و ولسي جرگه در كابل اندكي متفاوت تر است- خوشبختانه پس از برگزاري كنفرانس بن لندن و شكل گيري افغانستان نوين، زمينه فعاليت هاي سياسي و مدني در كشور و در غزني براي هزاره ها فراهم شد و احزاب شيعي در انتخابات شوراي و لايتي و ولسي جرگه سهيم شدند و تعدادي نمايندگان شان را در پارلمان كشور و ولسي جرگه فرستادند كه ما خود جز رأي دهندگان بوديم، شرح جزيئات نامزدهاي برتر و چگونگي بدست آوردن آراي ضروري از مردم جا گير و وقت گير است. هزاره ها حد اقل در سه دور انتخابات شوراي ولايتي كه سالهاي ١٣٨٤، ١٣٨٨ و ١٣٩٣ برگزار شد توانستند با آراي واقعي شان ٨ الي١٠ وكيل را در شوراي ولايتي بفرستند كه رقم درشتي را تشكيل مي دهد اما با بررسي گذرا بر فعاليت ها، كاركردها و مسئوليت پذيري شان ميتوان به جرئت گفت كه حضور نسبتن پر رنگ آنها در شوراي ولايتي صرف يك برتري عددي بوده و گِره از ناهنجاري ها و مشكلات مردم باز نكرده است. و به همين منوال، گفته مي شود كه در انتخابات ولسي جرگه در سال ( ١٣٨٤) ٥ وكيل هزاره و در انتخابات ولسي جرگه سال ١٣٨٩ به تعداد ١١ وكيل [ سهم ولايت غزني ١١ وكيل است ] پس از سنگ اندازي ها از جانب حكومت مركزي و گذشتاندن كشمكش هاي فراوان در ولسي جرگه راه يافتند كه هنوز هم با صدور فرمان رييس جمهور غني وكيل برحال مردم غزني در خانه ملت اند و دوره وكالت شان پايين نرسيده است. بايد اذعان داشت كه قريب به يقين، اكثريت مطلق وكلاي غزني امروزه اگر نه مفقود الاثر، بل از چشم مردم پنهان و غايب اند كه متأسفانه هيچ صداي از آنها در پارلمان و رسانه هاي جمعي كشور بلند نگرديده و شنيده نشده است.
و واقعيت امر اين است كه يازده “١١” وكيل از ولايت غزني ( با هويت هزارگي ) به لحاظ كيفي و كمي مي تواند سد محكمي در برابر تعيينات و مقرري هاي مقامات بلند پايه در سطح ولايت غزني كه از جانب حكومت مركزي صورت مي گيرد و هم چنان آله فشار قوي در برابر خود سري هاي والي و دارو دسته او در خود اين ولايت باشند- مشروط بر اينكه وكلاي محترم يك دست، يك پارچه و منسجم عمل كنند و منافع شخصي/حزبي شان را بر منافع جمعي ترجيح ندهند. اما با كمال تأسف و تأثر گفت كه نه تنها در دوران وكالت وكلا، تعيينات و مقرري ها در ولايت غزني برحسب خواست هاي آنها صورت نگرفته بل در هزاره جات ( ولسوالي ها و ساحات كه آنها رأي گرفته ) تا هنوز ١٠ كيلومتر سرك قير نشده است، امنيت جاده هاي كه به ولسوالي هاي هزاره نشين نظير جاغوري، مالستان و ناهور منتهي ميگردد تأمين نگرديده-چنانچه در هفته هاي پيش يكي از پوسته هاي دشت غزني مورد حمله طالبان قرار گرفت كه دست كم ٣ سردار جام شهادت نوشيد. دست كم وكلاي غزني در ولسي جرگه با توجه با امتيازات كه جايگاه اجتماعي شان خلق نموده مي توانند پوسته هاي دشت قرباغ را از مجراي وزارات أمور داخله و بصورت درست آن تجهيز و تمويل كنند كه متأسفانه چنين خودگذري از آنها بعيد به نظر مي رسد. امروزه وكلاي غزني بيشتر درگير تضادهاي دروني/خودي، مشغول تقرري ها و جابجايي نزديكاي شان در ادارات، مصروف تبريك بادي و پابوسي مقامات بلند پايه و بالآخره امور شخصي سود آور شان اند. و ايضاً وكلاي ما در شوراي ولايتي كه رقم درشتي را تشكيل مي دهند نيز آنچناني كه انتظار مي رفت حلال بخش بزرگ از مشكلات مردم باشند، ممد و مؤثر واقع نشدند. عملكرد وكلاي هزاره در ولسي جرگه و شوراي ولايتي بنابر ملحوظات قومي، حزبي صورت گرفته و رقابت تنگاتنگ ميان احزاب شيعي نظير شاخه هاي حزب وحدت اسلامي و حزب حركت اسلامي و برخي احزاب ديگر براي كسب امتياز و زياده طلبي وجود دارد كه سر انجام از خود ستيزي آنها احزاب ديگر ( احزاب غير شيعي ) نفع مي برد.
بهر ترتيبي، من فكر مي كنم كه تنها برتري عددي وكلاي هزاره در شوراي ولايتي و ولسي جرگه راه بجاي نه برده و ممد و مؤثر واقع نمي شود. به هر قيمتي بايد پست هاي مهم دولتي در ولايت غزني مطابق شعاع وجودي اقوام در نظر گرفته شود كه بدون شك اين امر نيازمند تلاش و پشتكار وكلاي ما در ولسي جرگه و شوراي ولايتي مي باشد. وكلاي هزاره بجاي چسپيدن به مسائل قريه و قصبات شان و صرفِ پوتانسيل شان بر سر مقرري ها و انتصاب هاي بيجاي و كم منفعت، بر تأمين امنيت جاده ها توجه كنند كه نياز أساسي جامعه است و مردم ما پس از هر چندي گواه هزاره كشي در مسير غزني-كابل مي باشند. سران حكومت وحدت ملي كه در دوران مبارزات انتخاباتي با وعده هاي خيالي و ميان تهي شان، آراي مردم را در صندوق هاي شان ريختاندند و امروزه هيچ توجهي به بهبودي شرايط بد غزني و تحقق تعهدات شان ندارد- نياز است تا مردم ما در انتخابات سال هاي آينده در انتخاب شان محتاط و دقيق باشند و بار ديگر فريب شعارهاي أغوا كننده و وعده هاي غير عملي كانديداتوران را نخورند. نظر به شناخت كه من از ولايت غزني و بافت هاي فرهنگي/اجتماعي و سياسي دارم متيقن ام كه هر دور انتخابات، هزاره هاي غزني با توجه با آراي قابل ملاحظه شان مي توانند حد اقل ١٠ وكيل را در شوراي ولايتي و ٥ نماينده را در ولسي جرگه معرفي كنند كه رقم اندكي نيست.

نوشته های مشابه دې ته ورته لیکنې

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن