اجتماعیسیاسی

سناريو‌ی خط ديورند: مقصر كيست ؟ متضرر كيست ؟

نویسنده: احمدشاه کهزاد
افغانستان معاصر در طول تاریخ روابط سیاسی خود با كشورهاي همسايه، منطقه و جهان یکی از تيره ترين روابط را با پاکستان به عنوان يك کشور همسایه، بدليل اختلافات مرزي داشته است. مناقشه بر سر خط مرزي ديورند عامل اساسي اين روابط جنجالی است که از بدو شكل گيري آن براي هر دو كشور و علي الخصوص براي افغانستان چالش بر انگیز بوده و بر تعامل مثبت و داد و ستدهای میان افغانستان و پاكستان تأثير منفي گذاشته است. معضل جنجالي ديورند به مثابه يك بیماری كهنه و ديرينه، بصورت فرسایشی ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را در افغانستان از رشد و انکشاف باز داشته، زمينه ساز مداخلات دو كشور گرديده و بارها اين دو كشور را روي در روي هم قرار داده است. به هر ترتيبي، مسأله ديورند در هاله ي ابهام بوده و امروزه بر سر حل آن اجماع نظر وجود ندارد. در گيرو دار اختلافات مرزی و تیره گی روابط میان افغانستان و پاكستان، با مطرح كردن/شدن و داغ شدن معضل ديورند در رسانه هاي افغانستان، تنش ها و اختلافات قومي در داخل افغانستان فزوني يافته و موافقان و مخالفانِ بر رسميت شناسي خط ديورند چي در داخل پارلمان و چه در ميان توده ها به جان هم ميافتند و حرف هاي تند و تيز به آدرس همديگر حواله مي كنند. فارغ از كنش و واكنش توده ها، مسأله و موضوع اساسي اين است كه دامن زدن به منازعه جنجالي ديورند به عنوان جدي ترين معضل تاریخی در مناسبات افغانستان و پاکستان تا حالا جز پیامدهای منفی نظیر خصومت پاکستان، تباهی و ویراني هاي بي حد و حصر، رکود و عقب ماندگی اقتصادی، رشد افراطیت و تروریزم و اختلال در امنیت ملی و اقتدار نظامی چیزی دیگری را در پی نداشته است و يا به سخن ديگر، سياست عدم شناسايي خط ديورند، امروزه صدمات جبران ناپذيری بر منافع متقابل دو کشور و خاصتاً افغانستان كه هزینه پرداز و مدعی بی حاصل بوده و جز صرف هزینه هیچ دستاوردی نداشته است، وارد كرده است. تا اكنون افغانستان به رغم درك تبعات منفي و پيامدهاي ناگوار آن، نه حاضر به قبول مرز دیورند شده و نه سیاست مشخص و واضح در قبال آن داشته است. در كش و قوس سناريوي ديورند، واقعیت امر اين است که پشتونستان خواهی که ریشه در “پشتونوالی” دارد از عمده ترین دلیل تداوم این مناقشه بوده و مانع اصلی پذیرش این خط مرزی شده است و از آنجایی که اكثريت مطلق حاکمان افغانستان، پشتون بوده اند لذا هیچ زمانی با در ک عقلانی و منطقی در صدد حل این مناقشه نبوده و همواره به دلیل تأثر از همان قاعده پشتونوالی رویکرد عاطفی و احساسی نسبت به این مسئله داشته اند. در همه حال، تداوم این منازعه، چالش های جدی و تنش هاي روز افزون برای هر دو كشور و علي الخصوص براي افغانستان خلق نموده و در تحليل نهايي، می توان افغانستان را متضرر اصلی این منازعه قلمدادا کرد. به هر روي، من فكر ميكنم كه بر رسمیت شناسی این خط مرزي كه به معني شكست افغانستان نيز نمي توان آن را تلقي كرد، می تواند پایان يك معضل تاریخی عنوان نمود كه سرنوشت جمعي افغانها را از دير زمان به اين سو به گروگان گرفته است. بدون شك، بر رسميت شناسي اين خط از جانب افغانستان آن پیامدهای مثبت براي هر دو كشور چون رونق یابی فرصت های تجارتی و اقتصادی، پایان حد اکثر مداخله پاکستان در امور افغانستان و کاهش تندوری، افراطیت و تروریزم با توجه به بسته شدن دروازه های غیر قانونی جهت رفت و آمد گروهای هراس افگن را در پی دارد،. به هر ترتيبي، با توجه به شرایط کنونی افغانستان و جهان و با توجه به نیازمندیهای متقابل افغانستان و پاکستان، منافع ملی افغانستان ایجاب می کند که مرزهای افغانستان تثبیت گردد و دولتمردان و بزرگان افغانستان نسبت به دیورند به عنوان منازعه و مسئله دیرپا و پر تنش كه همواره منافع افغانستان را به گروگان گرفته و ثبات و امنیت و رشد اقتصادي وابسته به حل مسئله دیورند است، بايد از رویکرد عقلانی، منطقی و به دور از احساسات و عواطف کار بگيرند. مراجعه به ديوان بين المللي عدالت سازمان ملل متحد، برگزاري لويه جرگه و همه پرسي ( رفراندم ) از ساكنان آن سوي مرز مي تواند دم دست ترين راه حل هاي اين معضل تاريخي باشد.

نوشته های مشابه دې ته ورته لیکنې

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن