اجتماعی

معایب و خطرات عقل

شوپنهاور

بخش اول:

قوه‌ی تعقل، که در مقابل حیوانات چنین برتری عظیمی به انسان می‌دهد، مضرات خود را دارد، و راه‌های نادرستی را به روی وی می‌گشاید که حیوان هرگز نمی‌تواند در آن‌ها سرگردان شود. از طریق قوه‌ی تعقل نوع کاملا جدیدی از انگیزه‌ها، که حیوان دسترسی به آن ها ندارد، بر اراده‌ی آدمی چیره می‌شوند. این‌ها انگیزه‌های انتزاعی‌اند، یعنی اندیشه‌ها و ایده‌های صرفی که به هیچ رو از تجربه‌ی خود وی گرفته نمی‌شوند، بلکه اغلب تنها به قول و عبرت دیگران، و از طریق کلام متواتر و منقول، به وی می‌رسند. او که به اندیشه یا ایده دسترسی یافته، بی درنگ در معرض خطا قرار می‌گیرد. اما هر خطایی دیر یا زود باید زیانی به بار آورد، و هر چه خطا بزرگ‌تر باشد، این زیان نیز بیشتر می شود. کسی که به خطای خود پر و بال می دهد روزی باید تاوانش را پس دهد، و این اغلب برایش گران تمام می‌شود. همین امر در مقیاس بزرگ در مورد خطاهای عمومی همه‌ی ملت‌ها نیز صادق است. از این رو لازم نیست خیلی تکرار کنیم که، هرکجا به خطایی برخوردیم، باید آن را به عنوان دشمن بشر دنبال کرده و از ریشه بخشکانیم، و خطای مصون یا مجاز نمی تواند وجود داشته باشد. متفکر باید به این خطاها حمله کند، حتی اگر بشریت همچون مریضی که طبیبی زخم اش را لمس می کند، ناچار فریاد برآورد.

بخش دوم:

حیوان هرگز چندان نمیتواند از مسیر طبیعت منحرف شود، زیرا انگیزه‌های او تنها در عالم ادراک واقع می‌شوند، یعنی آن جا که تنها امر ممکن، و در حقیقت امر واقعی، جایی می یابد. در مقابل، هر آن چه صرفا قابل تخیل یا قابل تصور باشد، و در نتیجه آن چه نادرست و مهمل و نا ممکن و بی معنی است، وارد مفاهیم انتزاعی، افکار، ایده‌ها و الفاظ می شود. حال چون قوه‌ی تعقل به همه داده شده اما قوه‌ی حکم به عده‌ی کمی تعلق گرفته، نتیجه این می شود که آدمی در معرض وهم قرار می گیرد، زیرا دستخوش خیالات واهی‌ای می شود که هر کسی می تواند او را گرفتار آن ها سازد و چون این خیالات واهی به عنوان انگیزه‌ای برای اراده‌ورزی او عمل می کند، می توانند وی را به ارتکاب انواع حماقت و کج روی و افراط در بی‌سابقه‌ترین امور نا‌معقول وادارند؛ حتی در کارهایی که نهایتِ تباین را با طبیعت جانوری وی دارند.

بخش سوم:

تمدن و فرهنگ حقیقی، یعنی جایی که شناخت و حکم دست به دست هم پیش می‌روند، تنها به عده‌ی اندکی تعلق می‌گیرد، و باز هم عده‌ی کمتری قادر به جذب آن هستند. برای اکثریت عظیم مردم همه جا یک نوع تربیت جای تمدن و فرهنگ را می گیرد. این نوع تربیت به وسیله‌ی الگو و عادت و تاثیر بسیار سریع و پایدار برخی مفاهیم انجام می‌شود، آن هم پیش از این که هر گونه انتزاع، فهم و قوه‌ی حکم وارد عمل شده و کار را خراب کند! به این ترتیب ایده‌هایی القا و بعد تثبیت می‌شوند، و هیچ آموزشی نباید آن ها را متزلزل سازد، طوری که انگار فطری بوده‌اند؛ و این‌ها اغلب به این نحو حتی توسط فلاسفه نیز مورد توجه واقع شده‌اند. به این ترتیب، می‌توانیم با تلاشِ یکسان افراد را تحت تاثیر آن چه صحیح و عقلانی است، یا تحت تاثیر مهمل ترین امور قرار دهیم. به عنوان نمونه می‌توانیم آن ها را عادت دهیم که با فلان یا بهمان بُت پر هیبت مقدس گفتگو کنند، و با به زبان آوردن نام آن، خود را به زمین بیاندازند و نه فقط جسم، بلکه روح شان را نیز به خاک بمالند؛ می توانیم آن ها را عادت دهیم که به اراده‌ی خود دارایی و زندگی‌شان را در گرو الفاظ و عناوین و دفاع از غریب ترین اوهام قرار دهند، و با کمال میل بیشترین افتخار یا عمیق ترین احترام را نثار این یا آن کنند، و با ایمان باطنی هر کسی را بزرگ یا خوار بشمارند؛ می توانیم به آن ها بقبولانیم که همچون در هندوستان، از هر گونه غذای گوشتی پرهیز کنند یا همچون در حبشه، حیوانی را زنده زنده بدرند و تکه های تنش را در هوا تکان دهند؛ همچون در زلاندنو یکدیگر را بخورند، یا کودکان خود را قربانی بت کنعانی کنند، خود را عقیم سازند، یا خود را به روی توده‌ی هیزم متوفا پرتاب کنند و در یک کلام، هر چه را ما بخواهیم انجام دهند.

منبع: جهان همچون اراده و تصور

تهیه‌کننده: عنایت الله حکیمی

نوشته های مشابه دې ته ورته لیکنې

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن