سیاسی

مجموعه مقالات احمدشاه كهزاد -١٣٩٦

‎‎

مجموعه مقالات احمدشاه کهزاد!
این مجموعه مقالات که رقم آن به ( ) می رسد در سال جاری (1396 ) نوشته شده و در روزنامه ها و هفته نامه ها چاپ شده است.
1. دشت برچی؛ فراموشگاه حاکمان خودی و بیگانه
برخلاف تصور رایج، در میان انبوهی از مشکلات های عدیده ی ساكنان دشت برچي نظیر بندیش جاده شهيد مزاري، کوچه های مارپيچ و گِل آلود و در اغلب موارد كمبود آب و برق آن، ارقام درشت « سالمندان بیکار که شغل کراچی کشی دارند » برای خودم یک مسئله جدی و يك مشغله ذهني است و اهمیت این مسئله بقدری است که به قلم زدن آن می ارزد و یا به سخن دیگر، آمار درشت و رقم فزاینده «سالمندان کراچی کش» ساکن در دشت برچي برای من بیشتر قابل مكث و در آنِ واحد غمناک و جانسوز است. یا بعبارتی دیگر، آمار دلگرم کننده «کراچی کش» های با چهره غبارآلود و خاک آلود که اکثرا پا به سن گذاشته اند، برايم يك مشغله ذهني تلقي شده که ذهن سرگردان ام را در گیر خودش می کند.
به هرروی، من با توجه به قراین و عنایت به گذشه ها فکر می کنم که بحران بیکاری، معضل تنگدستی و پدیده فقر در کشور، ریشه در سه عوامل زیل می توند داشته باشد.
1. عوامل تاریخی
در این شکی وجود ندارد که بیکاری یک پدیده جهانی و معضل بیکاری در افغانستان یک امر فراگیر و عمومی است و ممکن است بعضا ریشه در عوامل تاریخی داشته باشد. اما آنچه شایان توضیح است این است که هدف از ذکر عوامل تاریخی؛ معضل بیکاری در ذات خود نه، بل شغل « کراچی کشی» و تعدد « کراچی کش» های ساکنان دشت برچی می باشد. من سخت متیقن ام که در هیچ نقطه شهر کابل، ما شاهد چنین آمار درشت « سالمندان کراچی کش» نمی باشيم. امروزه، اكثريت قريب به اتفاق «کراچی کش ها» ی که پا به سن گذاشته اند متعلق به نسل های گذشته ( دست کم یک نسل قبل از ما ) اند، دقیقا نسلی که عمیقا از جنگ متأثر گردیده و خاطره تلخ آن روزهای سیاه در اذهان شان هنوز هم سنگینی می کند و یا به سخن دیگر، این جماعت، متعلق به دورانِ اند كه در درازنای تاریخ، بیش ترین بار بی عدالتی، بی انصافی و ظلمت را از آدرس های خودی و بیگانه بردوش شان احساس کرده اند. با عنایت به گذشته هاي دور و کمترین تعمُق به چهرهای خاک آلود، جبین خط-خطی و دستانِ پینه بسته ايشان، گفته مي شود كه اينها بجا ماندگان نبردهای فرسایشی درون احزاب و جنگ های خانمانسوز قومی بوده و شاهدان اصلی و راویان دسته اول رویدادهای نظیر 22 دلو سال 1371 و حادثه تلخ 23 سنبله سال 1373 می باشند..
. من به رغم اينكه درك عميق از چند و چون جنگ هاي خانمان سوز دهه ٧٠، از چيستي و چرايي جنگ هاي اتنيكي و درون حزبي و تبعات آن ندارم اما بازخواني تاريخ، تحليل و درك از حوادث و رويدادهاي گذشته هاي دور را ضروري مي پندارم، تعجبي ندارد كه فراموشي تاريخِی كه سراپا كٌشت و خون است آرامش گذرا و مقطعي خلق مي كند اما از ياد نبريم كه كه بهاي آن سنگين و هزينه سرسام آوري را به همراه دارد.
بهر روي؛ فضاي برچي از ديرباز كسل، دلگير و ناخوشايند است، اِنگار برچي فراموشگاه حاكمان خودي و بيگانه است، در برچي شغل و حرفه تحريم شده و «كراچي كش ها» ي ساكن در دشت برچي هر چاشت و هر شام حسرت يك تكه نان خشك را باخود به خانه مي برد
2. کم توجهی و کم کاری حاکمان خودی و بیگانه
حکومت های پیشین در گذشته ها و حکومت وحدت ملی که از عمر آن یک سال و چند ماه می گذرد طرح ها و برنامه های جامعه و مانع جهت ریشه کن کردن و یا دست کم تخفیف در بحران بیکاری در کشور را نداشته است و یا بعبارتی دیگر، برای برچیدن بساط بیکاری در کشور، نتوانسته گام های عملی بردارد و مقررات سخت و سفتی برای کاهش پدیده بیکاری وضع و به اجرا بگذارد.
موضوع بیکاری در سالهای اخیر یکی از چالش های اساسی برای حکومت و جامعه بوده و بحران بیکاری یک تهدید بالقوه و بالفعل تلقی می شود. آمار تقریبی نشان می دهد که 40 درصد جوان از بیکاری رنج می برند که برای جامعه تبعات منفی و پیامدهای ناگوار اجتماعی، سیاسی و امنیتی می تواند داشته باشد.
سران حکومت وحدت ملی و درراس آن آقای اشرف غنی در جریان مبارزات انتخاباتی یکی از وعده های بزرگ شان ریشه کردن بیکاری از کشور و اشتغال زایی بود که متاسفانه مانند دیگر وعده های او وجه عملی به خود نگرفته و به فراموشی تمام سپرده شده است، و یا بعبارتی، در جریان کارزار انتخاباتی، مغضل بیکاری برای مدت کوتاه مشغله ذهنی مقامات بوده و آنها برای عوام فریبی هر از گاهی که لازم بوده به طرح های پر زرق و برق متصل شده اند که فقط و فقط از لحاظ نظری امکان دارد.
امروزه، اربابان سیاست جهت رسیدگی به این معضل نه تنها گام های عملی و موثر بر نداشته بل سطح بیکاری به شکل بی سابقه افزایش یافته است. با توجه به تبعات بیکاری و عدم اشتغال، نیاز است تا دولت توجه جدی نماید. سال پار نیروی جوان و تحصیل کرده افغانستان به دلیل بیکاری، ترک وطن کردند و به کشورهای اروپایی و سایر کشورها در خواست تابعیت دادند و مهاجر شدند، ده ها هزار انسان این سرزمین بدلیل بیکاری به اعتیاد روی آوردند که جمع بزرگ آن در زیر پل سوخته اند و مرگ تدریجی را تجربه می کنند که متاسفانه دولت به این امر توجهی ندارد و همینطور روزانه صدها انسان سرزمین بدلیل نبود کار و وظیفه به صفوف مخالفین دولت نظیر طالب و داعش پیوسته و بر علیه دولت افغانستان می جنگد.
بهر روی، معضل بیکاری گرچند به متغیرهای متعدد بستگی دارد اما یکی از آن متغیر، بی توجهی و بی برنامگی حکومت های گذشته و ناکارمد و کم کاری حکومت امروز می باشد که وضعیت موجوده را به همان حالی که در گذشته های دور و نزدیک بود، میخکوب کند.
3. ناکامی و ناکارایی نظام اقتصاد بازار آزاد
تعجبی ندارد اگر گفته شود بحران اقتصادی 1929-1933 نتیجه مستقیم خود سری و آزادی اقتصادی بود که بجز معدود کشورهای که از نظام سوسیالیستی پیروی می کردند نظیر روسیه ( شوروی سابق ) ، دامن گیر کشورهای آمریکایی، اروپایی و حتا آسیایی ( چاپان ) که از نظام اقتصاد بازار آزاد پیروی می کردند، گردید.
در این شکی نیست که نظام اقتصاد بازار محاسن و معایب زیادی دارد که ما نمی توانیم مفصل روی منافع و مضار آن بحث کنیم اما جدی ترین نقدی که از جانب صاحب نظران اقتصادی بر این نوع نظام اقتصادی وارد است و ایضا داده تاریخی و نشانه های تجربی هم نشان می دهد این است که اقتصاد بازار آزاد در کشورهای جهان سوم ( ممالک توسعه نیافته ) بیکاری و فقر را بیشتر و یا دست کم به همان حالتی که است نگهداشته و در حالت بلاتکلیفی قرار می دهد و در طرف دیگر، برای سرمایه داران پول های هنگفت و ثروت شگفت انگیزی را می آورد که ما در یک و نیم دهه اخیر نمونه های عینی آن را در افغانستان به چشم سر می بینیم. امروزه اقتصاد بازار آزاد دقیقا یکی را تاج برسر نهاده و دیگری را ریسمان ذلت و خواری برگردن نهاده است. داده های تاریخی و تجارب عینی نشان می دهد که پیروی از این نظام در کشورهای فقیر کمر کارگر ا خم نکوده و برگرده دولت ها فشار وارد می کند، جامعه را آبستن بحران های بیکاری و بی ثباتی می کند و به همین دلیل است که نابرابری اقتصادی به شکل گسترده آن در کشورها واقعیتی است که جای بحث ندارد،.
با این وجود، من فکر می کنم که برای کشوری نظیر فغانستان نظام اقتصادی بازار آزاد متناسب نبوده و به کاهش و کمرنگ ساختن بحران بیکاری کمک نمی کند. نیاز است تا دولت در استفاده از نوع نظام اقتصادی تجدید نظر نماید. پیروی از نظام اقتصادی سوسیالییتی که دارای خصوصی را مردود شمرده و خواهان توزیع ثروت و قدرت بصورت متعادل در سراسر جامعه است و به حکومت حق نظارت بر دارایی را می دهد، می تواند گزینه مناسب تر باشد..

2. پارلمان افغانستان؛ آبستن بحران مشروعیت و فساد
دور شانزدهم مجلس شورای ملی در هفته گذشته با حضور رئیس جمهور، رئیس اجراییه و مقامات بلند پایه حکومت افتتاح و اعضای ولسی جرگه برای هفتمین سال متوالی به کار شان آغاز کردند. رئیس جمهور در سخنرانی خود، بر خلاف انتظار مردم از طالبان با خشم از طابان انتقاد و مادر گروه های تروریستی عنوان نمود و افزود که هم اکنون بیست گروه تروریستی زیر نام های مختلف در کشور فعالیت دارند و همچنان تأکید روی برگذاری بموقع انتخابات آینده داشت که در ظاهر شعاری پر زرق و برقِ بیش نیست. با افتتاح دور شانزدهم شورای ملی، نمایندگان ملت برای هفتمین سال متوالی و به گمان قوی برای بیشتر از یک سال برکرسی خانه ملت تکیه زدند و تداوم مأموریت شان که لازمه انتخابات سراسری در کشور می باشد تنها و تنها با فرمان رئیس جمهور که سندیت قانونی نمی تواند داشته باشد را تضمین گردند.
در این یادداشت، روی دو مشکل اساسی و حاد و یا بعبارتی سلیس، از دو بحران که به اعتبار و عزت «خانه ملت» صدمه زده و ملت را نسبت به آن بی اعتبار ساخته، قلم زده شده است.
بحران مشروعیت
با عنابت به ماده 83 ام قاون اساسی افغانستان از دوره کاری ولسی جرگه دو سال میگذرد. با استناد به این ماده، انتخابات ولسی جرگه می بایست در سرطان سال 139…. برگذار و چهره های جدید در ولسی جرگه معرفی می شدند اما بدلایل غیر موجه که هیچ توجیه قانونی و عقلانی ندارد به تعویق افتاد. واقعیت این است حکومت باور محکم به دموکراسی و نهادهای دموکراتیک نداشته، اهمیت و توجه لازم را نسبت به انتخابات که یک امر عمومی است را ندارد و سرنوشت مردم را به سخره می گیرد. حکومت غیر قانونی با پارلمان غیر قانونی ادامه یافته و حکومت شرایط پبش آمده را دلیل بر عدم برگزاری انتخابات تلقی می کنند اما واقعیت این است حکومت و پارلمان غیر قانونی بوده، به اساس مصلحت به کار شان تداوم بخشیده و هردو مشروعیت قانونی و حقوقی ندارد، و تلخ تر اینکه حکومت با خرید آرای نمایندگان ملت برای وزرای پیشنهادی شان معامله ننگین کرده است.
رمضان بشر دوست: دولت نمی خواهد انتخبات را برگزار کند. وکلای ملت با حکومت وارد یک معامله پشت پرده شده و در بدا دادن رای اعتماد به وزرای پیشهادی رهبران حکومت دوره کاری شان را تداوم بخشیده اند.
اشتیاق سوزان نمایندگان ملت برای تداوم بخشی وکالت ار یک جانب و بی توجهی دولت در امر برگذاری انتخابات از سوی دیگر مشروعیت حقوقی و قانونی ولسی جرگه را زیر سوال برده و به اعتماد مردم به اراده رهبری حکومت و باور مردم به پروسه انتخابات سخت آسیب زده است.
رهبری حکومت با استفاده از شرایط پیش آمده که بیشتر معلول نزاع و نفاق رئیس جمهور و رئیس اجراییه است با صادر کردن فرمان انتخابات را برای مدت نامعلوم به تأخیر انداخت. اصولا اعلان و ختم دوره کاری ولسی در قانون اساسی کشور تعین شده و یا به سخن دیگر، آنچه که موعد برگزاری انتخابات را مشخض می کند قانون است، نه فرمان رئیس جمهور. چنانچه در حکومت های مردم سالار و دموکراتیک، مبنی مشروعیت نظام مردم است و حاکمیت به مردم تعلق دارد.
بهر روی؛ با عطف با اداوار تاریخی پارلمان، به جرئت می توان از پارلمان فعلی به عنوان یک پارلمان ناکام و ناکارامد یاد کرد.
بحران فساد
افغانستان کشور اشغال شده، با دولت دست نشانده به سرکردگی بنیاد گرایان نکتایی پوش و تکنوکرات است و به مثابه یک کشور دستور گرینده دارای استقلال نیمه سیاسی و نیمه اقتصادی است. در یک و نیم دهه اخیر کمک های سیل آسای جامعه حهانی وارد شد و از آنجایی که نظارت دقیق و جدی از آن صورت نگرفت فلذا توسط افراد و گروه های مافیایی حیف و میل و به جیب زده شد.
با احترام به برخی نمایندگان خدمتگذار مردم در ولسی جرگه کهدشت شان کمتر و یا هیچ آغشته به فساد نیستند، امروزه ولسی جرگه مکان امن برای جنایات و فساد بوده و محل تجمع جنایتکاران سرشناس، ناقضین حقوق بشر، قاچاقبران و آدرس مطمئن بزای باج گیری و معامله گری است.
غیابت نمایندگان ملت که یک چالش همیشگی است و در بسا موراد اتفاق می افتد که در تصویب و تأیید قوانین و لوایح حد نصاب لازم پوره نمی شود- یگانه دلیل مصروفیت وکلا در تجارت و معاملات شخصی شان است، امتیاز خواهی مادام العمر نظیر در خواست پاسپورت سیاسی و در اختیار داشتن آپارتمان های رهایشی مورد است که سال پار رسانه یی شده و مردم نسبت به این خواست واکنش نشان دادند و اقزون بر این ها، غضب زمین و قاچاق تریاک و شراب از دیگر مواردی اند که در سالهای پیشین از جانب عمر ذاخیلوال مطرح شد همه همه مواردی اند که حکایتگر فساد مالی و آغشته بودن نمایندگان مردم به این پدیده اند.
و رسواتر اینکه در معرفی نامزاد وزرا، هر وکیل در بدل هر رأی شان پولی هنگفتی را دریافت می کنند، تدارک مهمانی از طرف وزرای پیشنهادی و اجناس چون لاپتاپ، مبایل آیفون و عطرهای گران قیمت کمترین هدایای است که بین نامزاد وزرا و وکلا تبادله می شود. موترهای ضد گلوله، بلند منزل های آسمان خراش و موارد همچون دال به این ادعاست.
بهر روی من برگزاری انتخابات زود موقع ایمتن ندارمو همچنان فرض بر گزاری انتخابات، بار دیگر چهره های فاسد معلوم الحال در پارلمان راه پیدا خواهد کردند. به رغم این گرانی ها، باید ملت در تبانی با وکلای واقعی ملت در امر برگزاری انتخابات و پایان دوره کاری وکلای برحال که پس لز هر چندی دوره کاری شان تمدید می شود پافشاری و تأکید کنند و در انتخاب و رای دادن به وکلای جدید دقیق و محتاط باشند و مهمتر از همه اینکه هیئیت اداری ولسی می توانند با نشان دادن شهامت از خود و برای بازگرداندن آبرو و عزت از دست رفته شان لیست دقیق از وکلای که به نحوی از انحا دست شان در فساد اغشته اند را تهیه و آنرا در اختیار رسانه ها قرار دهند.

3. گلوله های که مردم بی دفاع افشار را نشانه گرفتند
داده های تاریخی و تجارب عینی بیشمار نشان می دهد که تاریخ سنتی افغانستان خالی از نمونه های قشاوت و بی رحمی در کشتار هزاره ها نمی باشد. حذف فزیکی و استخوانشکنی که در افشار کار گرفته را در مراحل مخالف از تاریخ افغانستان را شاهد بوده ایم. چنانچه جنایتکاران در مزار شریف، یکاولنگ و کنده پشت دشت به کشتار مردم هزاره زد که یک نمونه آن می باشد و در آخرین مورد به توپ بستن چند معدن معدن چی که هویت هزارگی داشتند را در تاله و برفک ولایت بغلان است.
باید خاط نشان سازم که سلسله این ستم قطع نشده و داشتان کماکان باقی است. یغما گران حی و زنده است و حیف و میل می کنند بر سریر قردت ت کیه زده اند و حال شاهد غرش موترهای آخرین مدل و نیروهای نظامی آن است.
امروزه که بیش از دو دهه ز آن روز سیه می گذرد خبری از محاکمه جنایتکاران نمی باشد ، حادثه افشار، تراژدی هولناک برنامه ریزی شده بود که به جرئت می توان از آن به عنوان به عنوان خونین ترین و غمبارترین حادثه در تاخ معاصر افغانستان یاد نمود که در 100 سال اخیر، دومین فاجعه بزرگ بود که هدف نسل کشی و تصفیه خاک از وجود هزاره راه اندازی شد و تطبیق گردید اما سر انجام کتله بزرگ هزاره از وطن آواره و بیجا شدند.
این تهاجم وحشیانه یکی از جنایات جنگی قرن بیستم بشمار می رود که توسط نیروهای دولت اسلامی انجام شد. نیروهای خونخوار وابسته به اتحاد اسلامی و نیروهای پلید و تبهکار متعلق به جمعیت اسلامی اقراد بی گناه و بی دفاع افشار را به گلوله بستند و افشار را به شهر ارواح تبدیل کردند.
اکنون که دو و نیم دهه از جنایات وصف ناپذیر افشار می گذرد- ولی فریاد قربانیان و جان باختگان آن هر روز روح و روان نسل امروز افغانستان و آنانی که عاجزانه این یغما را به تماشا نشسته اند را می لرزاند، عاملان سقوط افشار صاحب آرگاه و پایگاه اند و در آور اینکه سازمان عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر هم ساکت و خاموش است.
در سقوط افشار تجاوز جنسی، آدم ربابی، گرگان گیری، لت و کوب، چور و چپاول دارایی دارایی و قتل های بی رویه و … نمونه های جنایاتی اند که یزیدان زمان برای بیرون غیر نامیان از فشار از ساکنان بی گناه و بی دفاع ان دریع نکردند.
مروز که سال های سال از آن مصیبت عظیم و سیه روز می گذرد اما زخم ناسور افشار حون میچکد و از ویرانه های افشار هنوز فریاد زنان و کودکان مظلوم و بی پناه که در رگبار گلوله های سربازان نیروهای دولت اسلامی و متحدینش مورد تجاوز قرار گرفته و به خون غلطیدند، بگوش می رسد.
افشار زخم ناسور بر پیشانی تاریخ معاصر افغانستان است و لکه ننگ ابدی بر دامن قاتلین افشار که مردم بی دفاع و بی گناه افشار را با گلوله نشانه گرفتند که وجدان انسانهای بیدار هرگز آنها را نمی بخشد. فاجعه المناک افشار را می توان زنجیر بی پایان خیانت و انتقم جویی و قدرت طلبی های نا مشروع تصور کرد. تراژدی افشار عروج جباریت، طوفان خون ریزی و آدمکشی که تقریبا هیج خانه یی نمانده بود که سقف آنرا گلوله های ثقیل نشگافته باشد. بسیاری از قربانیان به اثر اصابت مستقیم گلوله و آتش های اسلحه ثقیل، مرمی های توپچی، راکت و ماشیندارهای ثقیل به خانه های شان و شمار دیگر در اثر سقوط و فرو ریختن سقف خانه های شان جان باختند و زیر خروارها خاک و سنگ مدفون شدند.
افشار آن روز را می توان به میدان کربلا وسربازان وابسته به حزب جمعیت و اتحاد را به یزیدهای زمان که افشار را را در گرداب خون و آتش فرو برده بودند، تشبیه کرد و نیروهای وابسته به حرکت اسلامی به دلقک و منافقین میماندند که راه را برای دشمن خونخوار و برای نابودی در واقع کسانی باز می کردند که تاریخ مشترک و درد و اندوه مشترک داشتند.
دقیقا شامگاه 21 دلو بود که افشار از زمین و هوا هدف رگبار آتش و حملات توپخانه دولت آقای ربانی و متحدینش قرار گرفت و تا شام فردای آنروز ( 22 دلو )، افشار در میان خون و آتش میرقصید. ویرانه ها و خرابی ها افشار، فریاد زنان بی دفاع، ناله کودکان مظلوم و بیچاره غرب کابل را به «ماتم سرای تاریخ» تبدیل کرد. دامروزه، یه رغم اینکه بیش از دو دهه از سقوط افشار می گذرد بازهم ترس و وحشت آن از خاطره ها محو نشده و شکست سنگین آن روز بر اذهان مردم سنگینی می کند.
بهر روی، فراموشی تاریخ گرچند آرامش مقطعی خلق می کند اما فراموش نکنیم که هزینه آن سرسام آور و بهای آن بس سنگین است.
جورج سانتانیای: انانیکه گذشته شان را فراموش می کنند، محکوم به شکست اند که اشتباهات شان را تکرار کنند.

4. سناریوی خط دیورند، متضرر کیست؟ مقصر کیست؟
افغانستان معاصر در طول تاریخ روابط سیاسی خود با جهان یکی از جنجالی ترین روابط را با پاکستان به عنوان کشور همسایه داشته است و علت اصلی این روابط جنجالی هم خط دیورند است که همواره چالش بر انگیز بوده و بر تعامل مثبت و داد و ستدهای میان دو کشور سایه افگنده که از آن به مناقشه دیورند یاد می کند طوری که این مناقشه افغانستان و پاکستان را همیشه رو در روی هم قرار داده و سبب مداخلات هر دو کشور در امور داخلی یکدیگر شده است. از دیر سو به این طرف مسأله دیورند در هاله ابهام بوده و بر سر حل آن اجماع نظر وجود ندارد و با به عبارتی این مسئله نوعی بیماری مزمن است که بصورت فرسایشی ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را در افغانستان از رشد و انکشاف باز می دارد.
اختلافات مرزی و تیره گی روابط میان این دو کشور تا سرحد آتش زدن پرچم و قطع روابط دیپلواماتیک، صدمات جبران ناپذری بر منافع متقابل این دو کشور وارد کرده، و در این بین، افغانستان نه تنها سود نکرده، بلکه پیامدهای ناگوار آن نیز متحمل شده است و یا بعبارتی دیگر، افغانستان در این زمینه هزینه پرداز و مدعی بی حاصل بوده و جز صرف هزینه هیج دستاوردی نداشته است. به رغم این همه ناگواری ها و تنش های فزاینده، افغنستان نه حاضر به قبول مرز دیورند شده و نه سیاست عقلانی، مشخص و واضح در قبال آن داشته است چنانچه افغانها گاهی خواستار خود مختاری پشتون ها و بلوچ های آن سوی مرز شده و گاهی خط دیورند را به رسمیت نشناخته است. تا کنون در موقع نیاز اما تلاش های مسالمت آمیز و مذاکرات متعددی برای بهبودی روابط انجام شده است و هزینه ها و فرصت های زیادی برای حل این مناقشه صرف شده اما به حل معضل منجر نشده است. از منازعه دیورند می توان به عنوان اصلی ترین معضل تاریخی در مناسبات افغانستان و پاکستان یاد کرد که دامن زدن به آن جز پیامدهای منفی نظیر خصومت پاکستان، تباهی و ویرانی، رکود و عقب ماندگی اقتصادی، رشد افراطیت و تروریزم و اختلال در توسعه حیات سیاسی و و همینطور اختلال در امنیت ملی و اقتدار نظامی جیزی دیگری را در پی نداشته است با این وجود، به رسمیت شناسی این خط، راه حل اساسی معضل است و پذیرش آن به معنی شکست افغانستان نمی باشد.
روابط افغانستان و پاکستان بطور عام و مناقشه دیورند بصورت خاص موضوع حجم زیادی اط گفتار و نوشتار بوده است که زمیته های تاریخی شکل گیری ان به عصر شاشجاع بر میگردد. شاشجاع نخستین کسی بود که اولین گام را در شکل گیری دیورند برداشته و بعد از آن هر کسی که قردت را به دست گرفته هریک گامی خورد و کلانی را در این جهت بر داشته و عبدالرحمن کسی است که آخرین گام را در این زمینه بر داشته است.
واقعیت امر این است که پشتونستان خواهی که ریشه در پشتونوالی دارد از عمده ترین دلیل تداوم این نقشه بوده و مانع اصلی پذیرش این خط مرزی شده است و از آنجایی که حاکمان افغانستان همه پشتون بوده اند لذا هیج زمانی با در ک عقلانی و منطقی در صدد حل این مناقشه نبوده و همواره به دلیل تاثر از پشتونوالی زویکرد عاطفی و احساسی نسبت به این مسئله داشته است. بدون شک، پشتونستان و دیورند پیوند نامیمون و نامبارکی است که که سبب تقلیل خط دیورند از مرز میان پاکستان و افغانستان به خط جدایی پشتون ها شده است که تداوم این منازعه، چالش های جدی برای افغانستان خلق نموده و می توان افغانستان را متضرر اصلی این منازعه قلمدادا کرد که به رغم این چالش ها، گاهی سکوت و گاه موضع گیری در برابر این این مناقشه از سوی دولت افغانستان ادامه دارد.
سیاست عدم شناسایی این خط مرزی از سوی دیورند از جانب افغانستان گاهی بصورت مسالمت آمیز و در قالب مذاکره و گاهی هم بشکل تندروانه و افراطی ادامه داشته طوری که کاربست این نوع سیاست بر سرنوشت تمام مردم افغانستان تاثیر گذاشته است. به هر تیبی، سیاست عدم شناسایی تا کنون ادامه داشته و به نظر می رسد که به این زودی ها پایان نمی رسد.
در گیرو دار این مسئله تاریخی، تحقیق نشان می دهد که پشتون ها آن سوی مرز طرفدار الحاق به افغانستان نیستند. امروزه پشتون ها در تمم نقاط پاکستان پخش شده و زندگی می کنند که با این و جود، محدوخ جغرافیایی پشتونستان غیر قابل شناخت است و مشکلات فرا روی دیگر اینکه، دولت افغانستان توان تامبن حقوق شهروندان خود را نداشته و به مطالبات آنها نمی تواند رسیدگی کند و افزون بر این ها، پشتون های آ« سوی مرز به کرات ثابت کرده است که از نظر مذهبی عمدتا تندرو و افزاطی اند که این خود برای مردم افغانستان و ملیت های دیگر درد سر ساز می باشد.
به هر روی، شناسایی این خط می تواند پایان این معضل تاریخی باشد که پیامدهای مثبت چون رونق یابی فزصت های تجارتی و اقتصادی، پایان حد اکثر مداخله پاکستان در امور افغانستان و کاهش تندوری، افراطیت و تروریزم با توجه به بسته شدن دروازه های غیر قانونی جهت رفت و آمد گروهای هراس افگن در پی دارد.
از آنچه گفته آمدیم ، دیورند به عنوان منازعه و مسئله دیرپا و پر تنش همواره منافع افغانستان را به گروگان گرفته است. افغانستان را از راه های آبی به منظور تجارت محروم کرده ، امنیت را ثبات را مختل کرده ، مانع رشد اقتصادی و سرمایه گذاری شده و سبب تقویت تروریزم و افراطیت در منطقه گردیده است.
از آنجایی که که منافع ملی افغانستان، ثبات، امنیت و رشد اقتصاد وابسته به حل مسئله دیورند است لذا باید از رویکرد عقلانی، منطقی و به دور از احساسات و عواطف کار گرفته شود. اما پیوند دیورند نه راه حلی دارد و نه امکان پذیر است. واقعیت این است که دیورند از سوی عبدالرحمن و با موافقت او ( حتی با پیشدستی او ) به عنوان مرز افغانستان و هند بریتانوی امضا شده است. این معاهده سپس با توسط شاهان بعدی مورد تایید قرار گرفته و هم چنان، این ادعا که دیورند به مدت 100 سال امضا شده، ادعای فاقد بنیاد است زیرا در خود معاهده چنین چیزی نیامده است. بنابر این این یک ادعای ساختگی است و توسط گروهای ناسیونالیست پشتون بوجود آمده است.
بهر روی با توجه به شرایط کنونی افغانستان و جهان و با توجه به نیازمندیهای متقابل افغانستان و پاکستان، منافع ملی افغانستان ایجاب می کند که مرزهای افغانستان تثبیت گردد و اغتشاش مرزی و یا سکوت در برابر دیورند و پافشاری بر داعیه پشتونستان خواهی که ناشی از پشتونوالی است، روند مغایر با منافع ملی افغانستان می باشد.

5. انسان افغانستانی در فرار و قرار خود مصئون نیست !
ناگفته پیداست که افغانستان از معدود کشورهای جهان است که بیشترین مهاجر را در سراسر گیتی دارد که قریب به یقین، اکثریت مهاجرین افغانی نه برحسب تصادف، بل بدلیل فقدان امنیت جانی/مالی و برآورده نشدن اساسی ترین نیازمندی های شان در افغانستان، راه دشوار مهاجرت را در پیش گرفته و به وطن شان پشت کرده اند. خلاف برآورد و خلاف تصور ما، متاسفانه با مهاجرین بصورت اعم و با مهاجرین افغان بصورت اخص، برخوردهای دولت های مهاجر پذیر از نوع انسانی آن نبوده و در اکثر زمان، کمترین حقوق انسانی شان هم رعایت نمی گردد که در تازه ترین مورد آن، در اثر درگیری پناهجویان افغانی و اتباع ترکیه ( کُردها ) دست کم ۴ پناهجوی که هویت افغانی دارند، کُشته و تعدادی هم زخمی گردید. به رغم اینکه برخوردهای فزیکی از این دست که کُشته و زخمی را به همراه داشته و قربانی آن پناهجویان اند- در نوع خود تازه گى نداشته و پس از هر چندی، ما وقوع چنین رویدادهای تلخ را نظاره گریم که عینی ترین نمونه آن قتل دختر خورد سال افغانی در ایران بنام ستایش قریشی بود که سال پار به بدترین شکل ممکن توسط یک شهروند ایرانی اولًا تجاوز و پس از آن به قتل رسید- اما نوعیت/روش قتل در منطقه سلطان غازی شهر استانبول قابل غور و سخت مأیوس کننده است. بهر ترتیبی، امید است که از جانب نمایندگی سیاسی افغانستان تعقیب و جدا پیگیری شود. درست در بیست و هفتم ثور، در اثر درگیری فزیکی بین پناهجویان افغان و اتباع ترکیه در منطقه “سلطان غازی” که بیشتر یک منطقه مهاجر نشین است و ساکنان آن مهاجرین سوریه، پاکستان و افغانستان اند، دست کم چهار پناهجو افغانی به بدترین شکل ممکن زریعه چاقو به قتل رسید. گرچند در حوالی آن روز، خبرهای در شبکه های اجتماعی دست به دست می شد که از کُشته شدن ٣٠ نفر و زخمی شدن ٣٠٠ نفر خبر می داد که در ظاهر باور آن دشوار بنظر می رسید. اما آمار رسمی حد اکثر قربانیان رویداد را ۴ نفر تأیید و علل درگیری طرفین منازعه را، ناشی از ملاقات یک پناهجو با یک دختر کُرد عنوان کرده است. گفته می شود که مرد کُردی از فرط خشم بالای پناهجو افغانی حمله کرده که با پشتیبانی تعدادی از پناهجویان همراه می گردد که سر انجام مرد کُرد زخمی و در مسیر راه شفاخانه از بین می رود. در بحبوحه وارسی قضیه و انگیزه قتل، رسانه های ترکی گفته اند که نزاع از آزار و اذیت زن ترکی توسط مهاجرین ناشئ می گردد که با گفته های شاهدان عینی که در منطقه سلطان غازی زندگی دارند، همخوانی ندارد. بهر روی، در این گیرو دار دو نکته شایان گفتن است: یکم: قطع نظر از آمار دقیق کُشته و زخمیان حادثه، قربانیان رویداد به بدترین شکل ممکن به قتل می رسند ( با توجه به ویدیوی های دل خراش که از این رویداد در شبکه های اجتماعی درز کرده است). با این ملحوظ، ایجاب می کند که قضیه قتل پناهجویان از مجرای نمایندگی های سیاسی افغانستان در ترکیه تعقیب و پیگیری گردد. دوم: کاربران فیسبوک در مسابقه ی مضحک خبر رسانی، باید بیش از سرعت انتشار خبر، بالای صدق و کذب خبر غور و روی آمار رسمی توجه کنند. در گیرو و دار حادثه سلطان غازی، تفاوت قابل ملاحظه ی بین آمار رسمی و تأیید شده ( ۴ کُشته ) و آمار و ارقام کاربران فیسبوک ( ٣٠ کُشته ) دیده می شود که مسلماً ناشی از کم توجهی، کم ظرفیتی و عدم مسئولیت پذیری کاربران فیسبوک می گردد.

6. آیا پروسه نشست کابل گره از مشکلات امنیتی کشور می گشاید؟
دولت افغانستان در هفته گذشته میزبان یک نشست مهم بین المللی بود. این نشست زیر نام “نشست پروسه کابل” بمنظور چگونگی مهار کردن جنگ اعلام ناشده افغانستان زیر تدابیر شدید امنیتی و در میان موج از نا آرامی ها و نگرانی های که کمتر از یک ماه می شود، برگزار شد و صحبت های چندی در پیرامون صلح و ثبات در افغانستان با حضور بیش از ٢۵ کشور جهان و سازمان های منطقوی و جهانی انجام شد که فعلن قلم زدن در مورد نتایج آن قبل از وقت خواهد بود. حکومت افغانستان به رغم اینکه از آن نشست به عنوان یک دست آورد فوق العاده یاد می کند و آن را سخت مهم تلقی می کند اما به باور من و با توجه به نشست های مکرر قبلی که نتایج ملموسی و مشهودی در پی نداشته است، امید نمی رود که نشست پروسه کابل حلال مشکلات امنیتی کشور گردد و بتواند از جو سنگین ناامنی و بی ثباتی موجوده بکاهد. در افغانستان دست کم در سه سال اخیر نشست های متعددی دو جانبه، سه جانبه و چندین جانبه بمنظور آوردن صلح و ثبات افغانستان برگزار گردید که در ابتدا با خوشبینی ها و امیدهای زیادی همراه بود، اما متأسفانه آنچنان که انتظار می رفت در تأمین امنیت و ثبات کشور هیچ کمکی نکرد که با این حساب، نشست پروسه کابل را نیز می توان ادامه ی همان نشست های قبلی دانست. آوردن صلح پایدار در افغانستان به فکتورهای متعدد بستگی دارد. همکاری های صادقانه منطقوی و پشتیبانی شرکای بین المللی می تواند کاراترین ابزار جهت نیل به افغانستان آرام و با ثبات باشد اما متاسفانه چنین همکاری صادقانه از جانب کشورهای همسایه و منطقه وجود ندارد. کشورهای همسایه نه تنها قصد کمک و همکاری با حکومت افغانستان ندارند بل از هیچ نوع تلاشی جهت بی ثبات ساختن افغانستان در این کشور دریغ نمی کند، چنانچه رئیس جمهور، اشرف غنی در اظهارات آنروز خودش اعتراف نمود که اصلن نمی داند که دولت پاکستان از افغانستان چی میخواهد- اظهار نادانی و نافهمی رییس جمهور در واقع به معنای ناتوانی و بیچارگی حکومت مرکزی افغانستان و از طرف دیگر، تأکید بر عدم پایبندی دولت پاکستان به اصل حسن جواری میان کشورها می باشد. بهر روی افزون بر این، رییس جمهور در نشست پروسه کابل برای آخرین از طالبان خواست که با حکومت افغانستان صلح کنند و أضافه کرد که در صورت موافقت طالبان، آنها می توانند در کابل دفتر سیاسی باز کنند که ضمانت آنرا شخص رییس جمهور غنی می کند که بعید بنظر می رسد طالبان به مطالبه/دعوت رییس جمهور لبیک بگوید. ناگفته پیداست که طالبان از دیر زمانی است که کمر به نابودی مردم افغانستان بسته و امروزه بیش از هروقت دیگر قوت گرفته است، گروه طالبان تنها در ماه مبارک رمضان چندین حملات خونین انتحاری را در مرکز و ولایات سازماندهی و انجام دادند که تلفات سرسام آور بشری و مالی را به همراه داشت. داده تاریخی و تجارب عینی نشان می دهد که گروهای مخالف دولت در صورتی تن به مصالحه با حکومت را می دهند و سر میز مصالحه حاضر می شوند که شدیدا خودشان را در انزوا دریابند که چنین وضعیت ی را امروزه گروه طالبان تجربه نمی کنند که با این پیش فرض، گفته نمی شود که دعوت حکومت افغانستان از طالبان مورد پذیرش قرار گیرو و برای این گروه جالب توجه باشد. گماشتن محمدکریم خلیلی بعنوان رییس شورای عالی صلح از جانب رییس جمهور غنی چند ساعت مانده به برگزاری نشست پروسه کابل نیز قابل مکث است. به رغم خوشبینی و بدبینی های مردم از این پیشامد- در آخرین تحلیل می توان گفت که انتصاب کریم خلیلی دکوری بوده و صرف بمنظور خاک زدن به چشم مردم و تغیر ذهنیت مقامات خارجی مبنی بر اینکه حکومت افغانستان اراده قاطع برای تأمین امنیت و آوردن صلح و ثبات دارد، صورت گرفته است، نه کمتر و نه بیشتر از آن. امروزه حداقل برای مردم افغانستان روشن گردیده که شورای عالی صلح از آوان ایجاد آن تااکنون، مصرف بودجه هنگفت داری هیچ دست آوردی نداشته و امید نمی رود در آوردن صلح و ثبات در کشور کمک کند.
7. ناکامی مطلق رهبری حکومت در تامین امنیت !
در مقیاس وسیع، حکومت وحدت ملی در کلیه بخش ها و بصورت اخص در بخش امنیتی مواجه است که متأسفانه همان قوت سابق خود باقی مانده است. تداوم وضع بیکاری و عدم اشتغال، بلند بودن آمار بیجا شدگان داخلی و پناهندگان افغان در خارج از افغانستان، تنش و اختلافات خودی-درونی رهبران حکومت، ایجاد فضای بی اعتمادی و بی باوری بین مردم و حکومت، تشدید حملات انتحاری در مرکز و ولایات و بالا رفتن میزان تلفات نیروی بشری اعم از ملکی و نظامی، سقوط کامل و در شرف قرار سقوط قرار گرفتن برخی ولایات و همینطور، دست به دست شدن ولسوالی ها در گوشه و کنار کشور از عمده ترین مواردی اند که زندگی را به کام مردم افغانستان تلخ کرده است. اول- پایان دادن اختلافات سران حکومت وحدت ملی در سال گذشته رهبران سیاسی بر سر توزیع امکانات و تقسیم صلاحیت ها و امتیازات تنش و اختلاف نظرهای جدی داشتند و که یکی از عوامل کندی امور دولت و حکومتداری ناسالم بود. اربابان سیاست با موقف گیری غیر منتظره در برابر یگدیگر، نتوانستند حلال مشکلات کشور و مردم گردند، آنها فضای سیاست در کشور را تنش آلود نموده و موج عظیم از بی باوری و بی اعتمادی را بین ملت و دولت خلق کردند. آقای داکتر عبدالله، رئیس اجراییه حکومت که خود را صاحب پنجا (۵٠ ) درصد سهم در حکومت وحدت ملی می داند به دفعات و در حضور رسانه های جمعی از رئیس جمهور کشور لب به شکایت گشود و او را شخص تند مزاج، زود رنج و کم حوصله خوانده و وی را به انحصار گرایی و نقض صریح توافقنامه ایجاد حکومت وحدت ملی متهم کرد. جدال جنرال دوستم و رییس جمهور که هنوز هم لاینحل مانده، موارد اختلافی دیگر است که ریشه در زیاده طلبی و امتیاز خواهی دارد. آقای دوستم نیز رئیس جمهور کشور و برخی نزدیکان او را به قوم گرایی متهم و از تمایل بیش از حد خود نزدیکان رییس جمهور به تمرکز قدرت شکوه داشت/دارد. چنانچه این جنرال کار کشته در سال گذشته، بیشتر اوقات خود را در زون شمال ( مخصوصاً ولایات ترک تبار نشین ) در امر مبارزه با گروه طالبان صرف کرد تا در کابل و در امر حکومتداری و دولت داری. به باور من، بخش بزرگی از ناهنجاری ها و نابسامانی های امروزه کشور، محصول تنش ها و اختلاف نظرهای جدی مجریان رده بالای سیاست در کشور است که تا هنوز تداوم یافته و با قوت خود باقی است. رهبران حکومت وحدت ملی باید بمنظور فراهم آوری رضایت خاطر مردم و باز گرداندن فضای اعتماد و همچنان جهت پیشیگیری از بحران هی تازه، باید با تکیه بر توافقنامه ایجاد حکومت وحدت و ایجابات جامعه افغانستان اختلافات درونی شان را حل و فصل و در یک فضای صلح و صمیمیت در راه حکومتداری خوب کار کنند. دوم- تشدید جنگ و بحران ناامنی در کشور از آوان ایجاد حکومت وحدت ملی، وضعیت امنیتی در کشور نه تنها بهبود نیافته، بل شکننده تر از قبل شده و امروزه قلمرو تحت کنترول مخالفین نظام وسیع تر گردیده و گفته می شود که ١/٣ خاک افغانستان زیر اداره طالبان و دیگر گروهای هراس افگن قرار دارد. سال پار، اکثر وزارت خانه های امنیتی تا دیر زمان توسط سرپرست اداره میشدند و پس از چندی هم وزرای ناکارامد که تخصصی در حوزه کاری شان نداشتند، در راس وزارت خانه های کلیدی نظیر داخله و دفاع قرار گرفتند که هیچ دردی را در مان نتوانستند. سقوط کامل کندز، در معرض سقوط قرار گرفتن ولایات هلمند، غرنی، بغلان و دست به دست شدن ولسوالی های متعدد بین نیروهای امنیتی و طالبان و افزون بر این ها، ظهور و فعالیت گروه زیر نام داعش در شرق کشور و افزایش حملات انتحاری طالبان در مرکز و ولایات و در تازه ترین موارد یورش بر شفاخانه ۴٠٠ بستر که بدبختانه تلفات جانی و مالی هنگفتی را برجای گذاشت و همینطور سقوط ولسوالی قلعه ذال ولایت کندز از نمونه های عینی اند که ضعف و ناکامی حکومت وحدت ملی را در تأمین امنیت نشان میدهد. با این وجود، نیاز است تا رهبرى حکومت بیشترین تمرکز را روی ثبات و امنیت کشور نموده و برنامه های جامع و مانع را بمنظور تأمین امنیت مردم افغانستان روی دست گیرند. حکومت باید در در گام نخست حامی قوی نیروهای امنیتی کشور باشند و ابهامات در مسائل جنگ و صلح را از میان برداشته و در گماشتن افراد در راس نهادهای امنیتی محتاطانه عمل کنند و مهم تر اینکه در همه حالت، نیروهای امنیتی باید در حالت تهاجمی ( نه دفاعی ) قرار گرفته و برای نیروهای جنگی در قلع و قمع دشمن اختیار لازم داده شود. سوم- برگزاری انتخابات سالم و باز گرداندن اعتماد مردم نسبت به این پروسه ملی رهبرى حکومت برای بازگرداندن اعتماد مردم و روحیه بخشی به آنها نسبت به انتخابات و اشتراک در این پروسه، طرح و برنامه های ریزی جامع و دقیق داشته باشد. بدبختانه از دیر چندی به این طرف، توزیع شناس نامه برقی در کشور به یک معما بدل شده و کار اصلاح نظام انتخاباتی که یک ضرورت عاجل بود با کندی تمام پیش رفت و چندی پیش توشیح شد که کارایی و کارامدی آن را زمان پاسخ خواهد داد. مردم افغانستان با پشت سر گذاشتن انتخابات پارلمانی در چندین دور و انتخابات ریاست جمهوری در سالهای پسین و علی الخصوص انتخابات ریاست جمهوری ناسالم ١٣٩٣ که به اعتبار افغانستان در منطقه و در نزد جامعه بین الملی صدمه رد و سرانجام کشور را در لبه پرتگاه قرار داد- سخت به پروسه انتخابات و کارگزاران کمیسیون های انتخاباتی بی باور شدند و گمان می رود که اشتیاق مردم برای حضور در پای صندوق های رای سخت فروکش کرده است. بهر ترتیبی، نیاز است تا رهبری حکومت تدابیر خاص را جهت برگزاری انتخابات شفاف و سالم روی را که در گِرو توزیع تذکره الکترونیکی، غیر جانبدارانه عمل کردن رهبری کمیسیون های انتخاباتی، عدم مداخله رهبری حکومت و تأمین امنیت مردم و کارمندان کمیسیون های انتخاباتی در جریان برگزاری انتخابات است، روی دست گیرد. چهارم – شایان توضیح است که رهبری حکومت به موازات توجه روی اصلاحات و امنیت، اصلاحات و انتخابات و برایند تنش و اختلافات شان بر سر توزیع امکانات و امتیازات، توجه لازم را روی امور مهم و حیاتی دیگر نیز نماید. دولت باید برای اشتغال زایی شهروندان طرح و پلان های مؤثر را روی دست گیرد، امروزه آمار افراد بدون شغل در کشور وحشتناک بوده و معضل بیکاری برای دولت پیامدهای منفی اجتماعی و امنیتی دارد. مبارزه علیه فساد مالی در ادارات افغانستان که آبستن فساد مالی بوده و فاسدین معلوم الحال دارایی ملت را چور و چپاول می کند نیاز به اراده قوی از جانب دولت دارد. و افزون بر این ها، رهبری حکومت در حمایت از آزادی بیان، حرکت های مدنی، بهبودی جایگاه زنان و همین طور سرمایه گذاری و بخش های اقتصادی توجه نماید.

8. هزاره های هرات و شیوه مسکن گزینی آنها

هزاره های هرات شیوه ی مسکن گزینی دگرگونه و چند لایه در این شهر داشته اند. این مردم با هویت قومی هزارگی، با انگیزه های متنوع در این شهر جابجا گردیده چنانچه کتله عظیمی را جبر زمان و تعداد قابل توجهی دیگر بدلیل امکانات رفاهی و آرامش نسبی در این جغرافیا پناه آورده و اقامت گزیده اند. امروزه، اکثریت مطلق هزاره های هرات، آنهایی اند که عقده های تحقیر و حقارت از دست حاکمان زمان را با خود شان حمل نموده و به به اوطان خویش پشت کرده و به اجبار در کشورهای همسایه نظیر ایران و پاکستان مهاجر شدند. به باور من، رنج مضاعف در مهاجرت در خارج از کشور و ذلت مضاعف در مسکن گزینی در ولایت هرات، شاید یکی از نقاط تمایز شان با دیگر هزاره ها در جغرافیای بنام افغانستان باشد.
شهرک المهدی ( جبرییل ) واقع در غرب هرات بوده و اکثریت مطلق ساکنان آن هویت قومی هزارگی دارند. این شهرک مسکونی به رغم اینکه در محراق توجه حکومت محلی قرار نداشته، با آنهم با تلاش و پشتکار مردم محل از چندی به اینطرف دارای انستیتوت های تعلیمی، چندین باب مکتب و مدارس دینی، تعدادی کودکستان، کلینیک های صحی و کلپ های ورزشی فعال اند و خوشبختانه امروزه، اکثریت ضروریات و نیاز مندیهای ساکنان و باشندگان آن در داخل این شهرک رفع می گردد.
با عطف به گذشته های دور و توسل به داده های تاریخی، هزاره های هرات در مقاطع زمانی مختلف و با کم و کیف متفاوت در این شهر اقامت گزیده اند. گفته می شود که اولین موج بیجا شدگان هزاره در دوران سیاه حکومت عبدالرحمن خان از مناطق مرکزی کشور متواری و در هرات و ایران پناه بردند و موج دوم مردم با هویت قومی هزارگی در دهه اخیر سلطنت ظاهر شاه در ولایت هرات مسکن گزیدند و برای اولین بار اقدام به خرید و ساخت و ساز خانه وسرپناه نمودند. موج سوم بیجا شدگان که با پیروزی مجاهدین از ایران و پاکستان به وطن بازگشتند و در هرات اقامت گزیدند و در این برهه زمان، اجازه و حق ساختن آبادی را نداشتند و آبادی های که در دل شب صورت میگرفت از طرف گروهای وابسته به نظام تخریب می شد و بالآخره دوران کوتاهی آرامش نسبی «آرامش قبل از طوفان» فرا می رسد-درست پس از سقوط حکومت مجاهدین و آمدن طالبان. هزاره ها پس از سقوط حکومت مجاهدی بدست طالبان آرامش نسبی یافت و به ساختن و آباد سرپناه برای خود شانپرداختند اما بدبختانه دیری نپایید که به کوچ اجباری گروهی از سوی گروه طالبان فراخوانده شدند اما از آنجایی که بخت و اقبال با این مردم یار بود در هرات تا امروزه و شاید برای دائم ماندنی شدند. گفته می شود که بیست روز قبل از موعد تعین شده، با آمدن آمریکا و ناتو در افغانستان که سقوط نظام طالبانی را به همراه داشت، فیصله ی ظالمانه مبنی بر ترک اجباری هزاره ها از هرات جامه عمل نپوشید و تحقق نیافت و اخیراً در دوران حکومت حامد کرزی نیز بخشی عظیم از مهاجرین از بیرون از افغانستان به ولایت هرات سرازیر شدند و آنجا اقامت گزیدند و افزون بر این ها، تعدادی زیادی از خانواده ها با هویت قومی هزارگی صرف بدلیل اشتغال ر آرامش نسبی از مناطق مرکزی کشور به هرات آمده و مسکن گزیدند.
امروزه در هرات، چندین کتگوری اجتماعی هزاره ها با تمایزات ظاهری شان قابل دید اند. شیعیان هراتی اند که ظاهر و لهجه هزارگی ندارند و اکثر مواقع از هویت شان انکار می کنند؛ کتله عظیم دیگر با چهره و ظاهر هزارگی اند اما هویت قومی هزارگی شان را انکار می کنند. لشکر عظیم دیگر اند که ظاهر هزارگی دارند اما از آن انکار نمی کنند و لهجه هزارگی دارند اما با توجه به اینکه بیشتر عمر شان را در عالم مهاجرت سپری کرده اند، کمتر از لهجه هزارگی استفاده می کنند. به روی
امروره، هزاره های هرات قطع از رنگ و رخ ظاهری آنها، با پیمودن مسیر پر پیج و خم تا جا افتادن به عنوان شهروندان و ساکنان این شهر و این دیار، کتله عظیم بشری با هویت قومی هزارگی را تشکیل می دهند و در گوشه-گوشه این شهر زندگی می کنند و مشغول کار و کاسبی اند. هزاره های هرات به رغم اینکه از سال ١٣۵٧ (با سهم گیری با دیگر ملیت ها در جنگ علیه حکومت کمونیستی ) به مشغله سیاست روی آوردند اما هنوز که هنوز است سهم ناچیز در بازار سیاست در این ولایت دارند که نمی توان روی این امر خرده گرفت، چون نقش انسان هزاره در کل نظام کم رنگ می باشد. اما در معاملات تجارتی و دل و ستد مالی شریک اند و سهیم میباشند و امروزه نقش نسبتن پر رنگ در اقتصاد هرات داشته و قریب به یقین، امروزه اکثریت هزاره های هرات در این شهر فعالیت اقتصادی داشته و حرفه تجارت را پیش می برند.
شایان گفتن است که با گذشت زمان، هزاره ها از حاشیه مطلق در بخش سیاست خود شان را رهانیده و در گوشه ی از بازار آشفته ی سیاست در زون غرب و مخصوصا در ولایت هرات برای شان جا باز کرده و مخصوصا پس از برکناری امیر اسماعیل خان از مقام ولایت توسط حکومت مرکزی، زمینه ی فعالیت های سیاسی بیشتر برای مردم هزاره در این ولایت فراهم شد و امروزه، محلات هزاره نشین در ولایت هرات با توجه به اختیار داشتن نفوس قابل توجه در انتخابات گذشته شورای ولایتی و پارلمانی، حد اقل توانسته اند دو-سه نماینده/وکیل با هویت قومی هزارگی در شورای ولایتی هرات و ولسی جرگه معرفی کنند.

9. هشت مارچ؛ تجليل‌ی با بُعد قوي تزئيني و تشريفاتي
از هشتم مارچ، روز بی المللی مبارزات زنان براي احقاق حقوق اساسي شان در شهرهای بزرگ افغانستان در بیش از يك و نيم دهه اخير با برگزاري محافل، با حضور مقامات دولتي و غیر دولتی گرامی‌داشت مي شود. محافل‌ی از اين دست با توجه به صرف پول هنگفت به منظور تدارک آن و پيشكش كردن طرح هاي پر زرق و برق مقامات در خصوص توانمند سازی زنان كه تنها به لحاظ تيوريكي امكان پذير مي باشد تا هنوز كارايي و تأثير آن چنان‌ي روي وضع اجتماعي زنان افغان در مرکز و خصوصا پیرامون نداشته است. امروزه کماکان نقش زنان در نهادهاي دولتي و عمومی کم رنگ و اغلب سمبولیک است. شرايط عمومی كار براي زنان افغان دشوار است و در موارد زیاد، بزرگان خانواده ها به خانم ها و دختر خانم ها اجازه كار كردن بیرون از منزل نمي دهند. ارقام دانشجويان و دانش آموختگان زنان در مقايسه با مردان قابل مقایسه نیست. به این معناست که زمینه تحصیل برای شان فراهم نیست و از خانم ها و دختر خانم ها حق تعليم و تحصيل سلب گردیده است. آمار خشونت عليه زنان در مرکز و پیرامون درشت و دلگرم كننده‌ است و موارد متعدد از اين دست که دال بر وضعیت نا مطلوب و نا گوار زنان در افغانستان دارد.
‎پرسش اساسي اينجاست كه موانع سد راه توان مندي زنان و عوامل بازدارنده …. زنان در افغانستان چيست؟!
‎به باور نويسنده، وضعیت ناگوار زنان افغان به فكتورهاي متعددي می تواند بستگي داشته باشد كه اساسي ترين آن را می توان چنين بر شمرد:
‎فكتور يكم: زنان افغان و وابستگي مالي!
‎‏‎در خلق وضعیت نامطلوب به اتفاق اكثريت زنان افغان، نقش عنصر مالی غير قابل كتمان مي باشد. زنان کشورهای جهان سوم بصورت اعم و زنان افغانستان بصورت اخص، قسما زندگي طفيلي دارند و اين مسئله «فراهم آوري آب و نان زنان از جانب مردان» ، مردان افغان را در موقعيت تصميم گيرينده قرار داده و به زنان نقش «صحه گذاشتن» داده است. تدارك نان و آب زنان از جانب مردان خانواده به مصداقِ « هر كي نان دهد فرمان دهد !»، موجب شده، روابط مردان و زنان در يك خانواده از نوع مالك و مملوك و يا به سخن ديگر، آمر و مأمور باشد. من باور دارم تا زمان‌ی كه زنان افغان از مجرای آموزش و پرورش ظرفيت سازي ننمايند و براي خود شان شغل‌ی آبرو مندانه دست و پاه نكنند، وضعيت رقت بار آنها به گونه‌ی گذشته ها، طور ميخكوب شده باقي ميماند.
‎فكتور دوم: خصلت رئيس مآبانه مردان افغان !
‎متأسفانه مردان افغان اکثرا در مواجه با خانم ها و همسران شان، به بيماري مزمن زور باوري مبتلا اند و اغلب در باتلاق جهالت و ناداني دست و پا مي زنند. باورهاي منحط و ارتجاعي اين تيپ مردم باعث گريز آنها از واقعيت هاي روز مرگي گردیده که با این وجود، دشوار است به تساوي حقوق زن و مرد تن دهند و زنان را در مبارزه احقاق حقوق شان یاری رسانند. زياده طلبی ها و برتري جويي مردان افغان با احساسات افغاني و اسلامي شان عجين شده و گمان می رود که در رگ رگ آن‌ها ريشه دوانده و همين امر موجب گرديده تا مردان افغان، خود شان را صاحبان واقعي همسران شان بدانند. من فکر می کنم که بر هم زدن اين سنت ناپسند و اين ساختار افغاني نيازمند مبارزات بي وفقه آن تعداد مردان و زنان مبارز اند كه عميقا به تساوي حقوق يكديگر باورمند اند و پيوند مرد و زن را فراتر از یک جفت گيري و زاد و ولد مي دانند.
‎فكتور سوم: زنان و نبود روحيه قوي مبارزه طلبی
كتور سوم: زنان و نبود روحيه قوي مبارزه طلبی ! ‎زندگي مردان و زنان در درازاي تاريخ بشریت، چهار نوع دگرگوني داشته است. ‎1. مرحله طبيعي ‎2. مرحله تسلط مردان ‎3. مرحله اعتراض زن ‎4. مرحله تساوي حقوق زن و مرد ‎با این پیش فرض، زنان افغان براي يافتن جايگاه واقعي شان و درخور شان شان و دست‌يابي به حقوق حقه‌ی شان، بايد مبارزه کنند و مهمتر اینکه خود شان باشند. نه كمتر و نه بيشتر ‎زنان باطن فوق العاده آراسته و زیبا دارند كه نياز به ظاهر آراسته ديده نمي شود. هيچ لزومي ندارد كه زنان در پيشگيري در دنياي مد و فشن با خود شان سخت بجنگند و انرژی بیش از حد تلف کنند و از خود شان جسم بي هويتي بسازند كه تاجران و بازرگانان براي بالا بردن ضريب فروش كالا و و سايل بهداشتي و تزييني شان و از اندام هاي آنها جهت تبليغ و ترويج اموال شان كار بگيرند. زنان افغان به عدالت تصادفي و موسمي بسنده نكرده و براي احقاق کليه حقوق انساني و اساسي شان برزمند. قطعا دست يابي به حقوق اساسی آن [ كار در نهادهاي عمومي، حق تحصيل، حق رأي و …] نیازمند مبارزات جدی و دوامدار در برابر کلیه چالش ها و ناهنجاری که امروزه سد راه آنان است، مي باشد.و …] نیازمند مبارزات جدی و دوامدار در برابر کلیه چالش ها و ناهنجاری که امروزه سد راه آنان است، مي باشد.
‎1. مرحله طبيعي
‎2. مرحله تسلط مردان
‎3. مرحله اعتراض زن
‎4. مرحله تساوي حقوق زن و مرد
‎با این پیش فرض، زنان افغان براي يافتن جايگاه واقعي شان و درخور شان شان و دست‌يابي به حقوق حقه‌ی شان، بايد مبارزه کنند و مهمتر اینکه خود شان باشند. نه كمتر و نه بيشتر
‎زنان باطن فوق العاده آراسته و زیبا دارند كه نياز به ظاهر آراسته ديده نمي شود. هيچ لزومي ندارد كه زنان در پيشگيري در دنياي مد و فشن با خود شان سخت بجنگند و انرژی بیش از حد تلف کنند و از خود شان جسم بي هويتي بسازند كه تاجران و بازرگانان براي بالا بردن ضريب فروش كالا و و سايل بهداشتي و تزييني شان و از اندام هاي آنها جهت تبليغ و ترويج اموال شان كار بگيرند. زنان افغان به عدالت تصادفي و موسمي بسنده نكرده و براي احقاق كليه حقوق انساني و اساسي شان برزمند. قطعا دست يابي به حقوق اساسی آن [ كار در نهادهاي عمومي، حق تحصيل، حق رSent from Messenger
Chat Conversation End
10. 10. هزاره هاي غزني و سياست- پس از ٢٠٠١
پس از آنكه مردم افغانستان در خزانِ سال ١٣٨٠ ه.ش از زير ظلم و ستم پنج ساله ي طالبان رهايي يافتند، شهرباستاني غزني مثل ديگر شهرهاي افغانستان، شاهد ظهور و حضور نيروهاي مختلف در عرصه سياسي بودند. حزب اسلامي، شاخه هاي حزب وحدت اسلامي، حزب حركت اسلامي و حزب جمعيت اسلامي- احزاب سياسيبودند كه فعاليت هاي سياسي شان را در اين ولايت از سر گرفتند و ديري نپاييد كه غزني را ميدان رقابت هايقومي، سمتي و حزبي خويش ساختند.
ولايت غزني واقع در شرق كشور، مانند خيلي از ولايات كشور يك ولايت چند قومي بوده و از لحاظ جمعيتي دارايتركيب نسبتا متعادل از اقوام افغانستان است كه در مركز و پيرامون شهر زندگي گاهن با آرامش نسبي و اكثراپرحاشيه دارند.از دير زماني به اين طرف به جز مركز اين ولايت و معدود ولسوالي هاي آن، ساير نقاط آن شديداناامن بوده كه عيني ترين نمونه آن ولسوالي “ناوه” مي باشد كه گفته مي شود در ١٥ سال اخير زير سيطره يطالبان بوده و دولت افغانستان در آنجا حاكميت نيم بندي هم ندارد. از شاخصه ها و شگفتي هاي اين ولايت يكيهم عزل و نصب بيشمار واليان است كه به مشكلات اين ولايت افزوده است. ولايت غزني در يك و نيم دهه اخير ( دوره پسا طالبانيزم ) آزمايشگاه واليان زيادي بوده، والياني كه اكثريت مطلق شان با حكومت مركزي تعريف يكساناز گروه طالبان داشته/دارند- واليان اين ولايت در اغلب صحبت هاي شان مانند حامد كرزي و اشرف غني طالبانرا برادران ناراضي و مخالفان سياسي ياد نموده كه بي هيچ ترديدي استفاده ي چنين عبارات گمراه كننده بحرانامنيتي در غزني را حادتر و عميق تر ساخته است. تنها سال پار ٤٠٠ زنداني از محبس ولايت غزني فرار نمودند وديري نپاييد كه بدون هيچ نوع بررسي در باب چرايي وقوع آن، مسئله فرار زندانيان در محاق نسيان و فراموشيقرار گرفت و امروزه طالبان تا عمق اين شهر نفوذ نموده و به دفعات آنرا در شرف سقوط قرار داده است. بهرترتيبي!

.در اين گيرو دار، ناعادلانه بودن و نابرابري سهم اقوام ساكنِ در غزني در سياست و رهبري با توجه به شعاعوجودي آنها از ديگر واقعيت هاي تلخ اين ولايت است. ولايت غزني آنچناني كه وصف آن رفت يك ولايت چند قومي وداراي تركيب نسبتا متعادل قومي است كه تا هنوز هيچ نوع آمار رسمي و تأييد شده از جمعيت اقوام و نفوس مليتها در اين ولايت وجود ندارد، اما آمار و ارقام غير رسمي و تأييد ناشده اما قرين به يقين، نشان مي دهد كه نزديكبه ٥٠ درصد جمعيت اين ولايت را “هزاره ها” تشكيل مي دهند كه در مركز و پيرامون شهر زندگي مي كنند. در اينآشفته بازاري، آنچه كه مانند آفتاب ظهر روشن است، سهم ناچيز و حضور كم رنگ هزاره ها در پست هاي بلنددولتي در اين ولايت و عدم همخواني و مطابقت شعاع وجودي و سهم اقوام و مليت در بدنه نظام ( در رده هايمختلف حكومت محلي غزني ) است. دست كم در ١٥ سال اخير ولايت غزني به رغم اينكه كانون آزمايش واليانمتعدد بوده، اما هيچ انسان هزاره ه به عنوان والي اين ولايت تعين نگرديده و اين قاعده ي افغاني كماكان با همانقوت سابق خود باقي است و هزاره ها تا امروز با ديكته حكومت مركزي و كرختي نمايندگان خود تنها به پستمعاونيت اكتفا نموده است كه بدور از انصاف و عدل است. شايان توضيح است كه معاون والي اين ولايت نه براساس لياقت و شايستگي بل به اساس زدو بندهاي سياسي و رقابت هاي احزاب سياسي نظير شاخه هاي حزبوحدت اسلامي و حزب حركت اسلامي انتخاب مي گردد كه تقرر محمدعارف واحدي گمنام و بي تجربه ( معاونجديد ولايت غزني ) عيني ترين نمونه آن مي باشد. پست هاي بلند رتبه دولتي در اين ولايت سخت قومي شده وكاربست سياست قومي در مركز اين ولايت واقعيتي است كه جاي بحث ندارد- برطرفي امان حميمي ( تاجك تبار ) از سمت ولايت و گماشتن عبدالكريم متين ( پشتون ) از طرف حكومت مركزي دال بر تشديد اعمال سياست قوميكرده و بر ادعاي قومي شدن بست هاي مهم دولتي صحه مي گذارد. احتمالا سهم ناچيز و حضور كمرنگ هزاره هادر سياست در ولايت غزني به فكتورهاي متعددي بستگي داشته باشد اما كرختي تأسف بار مردم هزاره، بيكفايتي و بي ظرفيتي وكلا و نمايندگان مردم در ولسوالي جرگه و شوراي ولايتي غير قابل انكار مي باشد.
در اين كش و قوس، كم و كيف شرايط هزاره ها در شوراي ولايتي و ولسي جرگه در كابل اندكي متفاوت تر است- خوشبختانه پس از برگزاري كنفرانس بن لندن و شكل گيري افغانستان نوين، زمينه فعاليت هاي سياسي و مدنيدر كشور و در غزني براي هزاره ها فراهم شد و احزاب شيعي در انتخابات شوراي و لايتي و ولسي جرگه سهيمشدند و تعدادي نمايندگان شان را در پارلمان كشور و ولسي جرگه فرستادند كه ما خود جز رأي دهندگان بوديم،شرح جزيئات نامزدهاي برتر و چگونگي بدست آوردن آراي ضروري از مردم جا گير و وقت گير است. هزاره ها حداقل در سه دور انتخابات شوراي ولايتي كه سالهاي ١٣٨٤، ١٣٨٨ و ١٣٩٣ برگزار شد توانستند با آراي واقعيشان ٨ الي١٠ وكيل را در شوراي ولايتي بفرستند كه رقم درشتي را تشكيل مي دهد اما با بررسي گذرا بر فعاليتها، كاركردها و مسئوليت پذيري شان ميتوان به جرئت گفت كه حضور نسبتن پر رنگ آنها در شوراي ولايتي صرفيك برتري عددي بوده و گِره از ناهنجاري ها و مشكلات مردم باز نكرده است. و به همين منوال، گفته مي شود كه درانتخابات ولسي جرگه در سال ( ١٣٨٤) ٥ وكيل هزاره و در انتخابات ولسي جرگه سال ١٣٨٩ به تعداد ١١ وكيل [ سهم ولايت غزني ١١ وكيل است ] پس از سنگ اندازي ها از جانب حكومت مركزي و گذشتاندن كشمكش هايفراوان در ولسي جرگه راه يافتند كه هنوز هم با صدور فرمان رييس جمهور غني وكيل برحال مردم غزني در خانهملت اند و دوره وكالت شان پايين نرسيده است. بايد اذعان داشت كه قريب به يقين، اكثريت مطلق وكلاي غزنيامروزه اگر نه مفقود الاثر، بل از چشم مردم پنهان و غايب اند كه متأسفانه هيچ صداي از آنها در پارلمان و رسانههاي جمعي كشور بلند نگرديده و شنيده نشده است.
و واقعيت امر اين است كه يازده “١١” وكيل از ولايت غزني ( با هويت هزارگي ) به لحاظ كيفي و كمي مي تواند سد محكمي در برابر تعيينات و مقرري هاي مقامات بلند پايه در سطح ولايت غزني كه از جانب حكومت مركزيصورت مي گيرد و هم چنان آله فشار قوي در برابر خود سري هاي والي و دارو دسته او در خود اين ولايت باشند- مشروط بر اينكه وكلاي محترم يك دست، يك پارچه و منسجم عمل كنند و منافع شخصي/حزبي شان را بر منافعجمعي ترجيح ندهند. اما با كمال تأسف و تأثر گفت كه نه تنها در دوران وكالت وكلا، تعيينات و مقرري ها در ولايتغزني برحسب خواست هاي آنها صورت نگرفته بل در هزاره جات ( ولسوالي ها و ساحات كه آنها رأي گرفته ) تاهنوز ١٠ كيلومتر سرك قير نشده است، امنيت جاده هاي كه به ولسوالي هاي هزاره نشين نظير جاغوري، مالستانو ناهور منتهي ميگردد تأمين نگرديده-چنانچه در هفته هاي پيش يكي از پوسته هاي دشت غزني مورد حمله طالبانقرار گرفت كه دست كم ٣ سردار جام شهادت نوشيد. دست كم وكلاي غزني در ولسي جرگه با توجه با امتيازات كهجايگاه اجتماعي شان خلق نموده مي توانند پوسته هاي دشت قرباغ را از مجراي وزارات أمور داخله و بصورتدرست آن تجهيز و تمويل كنند كه متأسفانه چنين خودگذري از آنها بعيد به نظر مي رسد. امروزه وكلاي غزنيبيشتر درگير تضادهاي دروني/خودي، مشغول تقرري ها و جابجايي نزديكاي شان در ادارات، مصروف تبريكبادي و پابوسي مقامات بلند پايه و بالآخره امور شخصي سود آور شان اند. و ايضاً وكلاي ما در شوراي ولايتيكه رقم درشتي را تشكيل مي دهند نيز آنچناني كه انتظار مي رفت حلال بخش بزرگ از مشكلات مردم باشند، ممدو مؤثر واقع نشدند. عملكرد وكلاي هزاره در ولسي جرگه و شوراي ولايتي بنابر ملحوظات قومي، حزبي صورتگرفته و رقابت تنگاتنگ ميان احزاب شيعي نظير شاخه هاي حزب وحدت اسلامي و حزب حركت اسلامي و برخياحزاب ديگر براي كسب امتياز و زياده طلبي وجود دارد كه سر انجام از خود ستيزي آنها احزاب ديگر ( احزابغير شيعي ) نفع مي برد.
بهر ترتيبي، من فكر مي كنم كه تنها برتري عددي وكلاي هزاره در شوراي ولايتي و ولسي جرگه راه بجاي نه برده وممد و مؤثر واقع نمي شود. به هر قيمتي بايد پست هاي مهم دولتي در ولايت غزني مطابق شعاع وجودي اقوام درنظر گرفته شود كه بدون شك اين امر نيازمند تلاش و پشتكار وكلاي ما در ولسي جرگه و شوراي ولايتي مي باشد. وكلاي هزاره بجاي چسپيدن به مسائل قريه و قصبات شان و صرفِ پوتانسيل شان بر سر مقرري ها و انتصابهاي بيجاي و كم منفعت، بر تأمين امنيت جاده ها توجه كنند كه نياز أساسي جامعه است و مردم ما پس از هرچندي گواه هزاره كشي در مسير غزني-كابل مي باشند. سران حكومت وحدت ملي كه در دوران مبارزاتانتخاباتي با وعده هاي خيالي و ميان تهي شان، آراي مردم را در صندوق هاي شان ريختاندند و امروزه هيچتوجهي به بهبودي شرايط بد غزني و تحقق تعهدات شان ندارد- نياز است تا مردم ما در انتخابات سال هاي آيندهدر انتخاب شان محتاط و دقيق باشند و بار ديگر فريب شعارهاي أغوا كننده و وعده هاي غير عملي كانديداتورانرا نخورند. نظر به شناخت كه من از ولايت غزني و بافت هاي فرهنگي/اجتماعي و سياسي دارم متيقن ام كه هردور انتخابات، هزاره هاي غزني با توجه با آراي قابل ملاحظه شان مي توانند حد اقل ١٠ وكيل را در شوراي ولايتيو ٥ نماينده را در ولسي جرگه معرفي كنند كه رقم اندكي نيست

11. نهادها و نیروهای امنیتی؛ چالش ها و راهکارها
دو شنبه، نهم حوت از دلاوری، فداکاری و جان بازی های نیروهای امنیتی افغانستان گرامیداشت بعمل آمد. رئیس جمهور کشور از نهم حوت به عنوان روز گرامیداشت از نیروهای امنیتی کشور یاد و در کابل و ولایات دستور داد که محفلی جهت گرامیداشت از نیروهای امنیتی برگزار گردد. شکی نیسا که برپایی چنین محافل یک اقدام نیک، مثبت و به موقع بوده و درخور توصیف و تمجید است. این گونه محافل با توجه به رسمی و فراگیر بودن آن در نوع خود بی سابقه بوده و بیانگر نیات نیک مقامات بالا بم منظور انگیزه دادن و روحیه بخشیدن سربازان جان به کف در امر مبارزه علیه گروهای تروریستی و هراس افگن نظیر طالب و داعش است. امید است که این چنین بزرگداشت ها تنها به سخنرانی های آقای غنی، داکتر عبدالله و وزرای دفاع و داخله کشور خلاصه نگردیده و حمایت های عملی از پولیس و اردو ملی صورت گیرد. دست آن سرباز که شبهای تار را بصورت آماده باش در سنگرهای جنگی صبح می کنند فشردنی و چشم آن سرباز که که بخاطر آرامش مردم افغانستان تا صبح مژه برهم نمی زنند، بوسیدنی است. الف: مشکلات قطع نظر از بررسی سیر تاریخی تشکیل و تکوین، رشد کیفی و کمی و گاها از هم پاشیدگی ارتش که در تاریخ سنتی افغانستان و دوران حکومت های پیشین اتفاق افتاده است، از اوایل شکل گیری حکومت مؤقت و پس از آن دوره انتقالی که از آن به عنوان سر آغاز افغانستان نوین می توان یاد کرد تا امروز اوضاع امنیتی افغانستان با فراز و فرودهای جدی همرا بوده است. از آوان دهه هزارو یک تا اکنون هرگوشه و کنار افغاتستان [ با احتساب مرکز ] با خون سرخ سربازان دلیر و شجاع کشور رنگ شده و وجب وجب خاک این مرز و بوم نشانه و آثار از فداکاری ها و قربانی های نیروهای نترس و جسور کشور به چشم می خورد. با سقوط حکومت سیاه طالبان، جامعه جهانی پولِ هنگفتی را جهت تکوین و تقویت و ارتش برای افغانستان به مصرف گرفت. کشورهای حامی و کمک کننده به افغانستان نظیر آمریکا و کشورهای عضو ناتو از اوایل می پنداشتند که گروه طالبان دیگر در افغانستان نمی توانند آشوب برپا کنند و ایضا فکر می کردند که پاکستان متحد آنان در حرب با القاعده رویکردی را که برای آنان در افغانستان مشکل ایجاد کنند، در پیش نمی گیرند. اما وضعیت طوری دیگری رقم خورد. طالبان آشوب و شورش برپا کردند و در اسرع زمان جان گرفتند و پاکستان برای آنها ( طالبان ) به حاشیه امن بدل شد. با این وجود، پس از آن که محاسبات آمریکا و ناتو از آب غلط بر آمد آنها را دچار سراسیمگی و دست پاچگی کرد و رقم ضروری نیروری نیروهای امنیتی را تا سقف دو صد هزار و بیشتر از آن اعلان داشتند که در فرجام، این پیش آمد زمینه ساز ورود افراد غیر مسلکی، غیر حرفوی و تعلیم نادیده در صفوف اردو و پولیس افغانستان شد که تا دیر زمانی این معضل تداوم پیدا کرد. سیاست مبهم و دو پهلو رهبری حکومت در یک و نیم دهه اخیر نسبت به گروهای تروریستی و دهشت افگن از دیر زمان به این سو از دیگر مشکلات جدی است که هزینه سرسام آور و بار سنگین را درپی داشته است. عدم ارائه تعریف روشن و شفاف از جانب رهبری حکومت در یک و نیم دهه اخیر باعث سردرگمی و گیجی نیروهای امنیتی در مواجهه با دشمن/دشمنان شده و در طرف دیگر، باعث بلند رفتن آمار تلفات نیروهای امنیتی گردیده است. گماشتن و استخدام افراد غیر متخصص و غیر حرفوی در رهبری، ابقا جنرالان کهنه پیخ کهنه فکر، وجود پولیس خیالی و رسواتر اینکه ترویج رتبه فروشی در نهادهای امنیتی که همه و همه حکایتگر کاربست سیاست قومی است- سؤ مدیریت را موجب گردیده از جدی ترین مشکلات کنونی در نهادهای امنیتی است. امروزه، فرزندان و خویشاوندان چهره های بانفوذ و جنرال های جهادی و ناکارامد با معاش هنگفت و بی هیچ تخصص و تعهد در مقام رهبری ارتش قرار گرفته و پس از چندی رتبه میگیرند و در جریان عملیات و مواجهه با دشمن با اندک ترین مقاومت سنگر را به دشمن رها و فرار را بر قرار ترجیح می دهند. این دست افراد ملبس با یونیفورم ارتش، در خوش گذرانی و عیاشی تمام بسر برده و اولادهای شان با ناز و نعمت بسر می برند و اما سربازان واقعی که گمنام و بدون نام نشان در ولایات های نظیر هلمند، ننگرهار، فراه، غزنی و برخی ولایات دیگر که سطح ناامنی و میزان تهدید بالاست با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می کنند و دم دست ترین قربانی های جنگ در مواجهه با دشمن اند. و در این بحبوحه، فساد کمر شکن مالی و خورد و برد در نهادهای امنیتی و محلات و مقر پولیس و اردوی ملی یک امر ملموس و مشهود است، امروزه فساد مالی در نهادهای امنیتی واقعیتی است که جای بحث ندارد. اختلاس و حیف و میل در وزارات و نهادهای در حالتی صورت می گیرد که تروریستان زیر نامهای مختلف از هر سوراخ و شکافی حیات، آرامش و آسایش مردم افغانستان را به خطر مواجه می کرده و نی نماید، فروش اسلحه و مهمات، فروش تیل و نفت، دزدی و به جیب زدن پولِ لباس، ملافه، آب و نان و میوه سربازان ملی یک امر معمول می باشد که این عمل زشت و نامیمون کمر سربازان و ارتش را شکسته و باعث تضعیف مورال آنها می گردد. و مهمتر و جدی تر اینکه عدم رسیدگی درست و درخور شان شهدای پولیس و اردوی ملی در کفن و دفن، عدم کمک بموقع به سربازان معلول که در جبهات جنگ دست و پای شان را از دست داده و افزون بر این ها، عدم کمک و مدد به خانواده های شهدا و حداکثر کمک های پولی ناچیز و در آنِ واحد مقطعی از دیگر مشکلات است که امروزه در سنگرها و جبهات جنگی دیده می شود. ب. راهکارها نیاز است تا رهبری حکومت و در راس آن رئیس جمهور کشور برای مردم افغانستان نعریف روشن و شفاف از تروریستان و هراس افغگنان داشته و پالیسی مشخص را با توجه با میزان ناامنی ها و قوت دشمن ارائه کند. حکومت باید از کاربست سیاست مبهم و دوری نموده و از سر درگمی خود را رها نماید و بعبارت سلیس، ضرور است تا دوست و دشمن را تعریف کند. اصطلاحات چون مخالفان نظام سیاسی، بردران ناراضی، برادران فریب خورده کلمات گمراه کننده بوده و ابهام خلق می کند. نیاز مبرم می رود که رهبری دولت امر فوق العاده به تیروهای امنیتی در قلع و قمع دشمن و فارغ از نام و نشان و هویت شان بدهد و مهمتر اینکه، نیروهای امنیتی هرچی سریعتر از حالت دفاعی خارج و در وضع دفاعی قرار گیرند. من متیقن ام که حالت دفاعی نیروهای امنیتی یکی از دلایل ناکامی و دست کم کندی در کار سربازان بوده و ازجانبِ آمار تلفات و رقم زخمیان نیروهای امنیتی را بلند برده است. با این وجود، رهبری حکومت و در راس آن رئیس جمهور ( سر قمندان اعلای قوای مسلح افغانستان ) اجازه عام و تام به نیروهای امنیتی کشور جهت از پا در آوردن و زدودن لانه های هراس افگنان از قلمرو بدهند. من فکر میکنم لازم است برای تکوین و تجهیز یک ارتش تمام عیار، چالاک و در آنِ واحد میهن دوست عناصر خاین و آغشته به فساد شناسایی و سپس محاکمه شوند و ضرور است تا جلب و جذب اردو و پولیس ملی محتاطانه صورت گرفته و در کنار در استخدام آنها شایستگی و لیاقت مطرح گردد و عنصر قومیت، زبان و رنگ کمرنگ گردد و یا به سخن دیگر، چهره های فاسدی که از فروش بیت المال چون تیل و نفت و وسایط نقلیه دولتی و اثاثیه نیروهای امنیتی چون لباس، نان و آب پولِ هنگفتی را به جیب می زنند از صفوف نیروهای امنیتی تصفیه و مجازات گردند و در کلیت امر، نهادها امنیتی و نیروهای امنیتی نباید سیاست زده شود، سیاست زدگی آنها سر آغاز فروپاشی است. ( خوشبختانه نهادها و نیروهای امنیتی افغانستان هنوز سیاست زده نشده و یا کمتر سیاست زده شده است. ) و در این وضعیت که افغانستان مواجه با بحران ناامنی است، پولیس و اردوی ملی باید هرچه بیشتر مجهز با سلاح ثقیله و پیشرفته شود. دولت باید زمینه سفر و زمیته آموزش و پرورش نیروهای امنیتی در خارج از افغانستان را فراهم گرداند و مهمتر اینکه از کمک های جامعه جهانی که برای تقویت کمی و کیفی نیروهای امنیتی صورت می گیرد- برای جلوگیری از فساد و دست کم به حد اقل رساندن فساد مالی نظارت دقیق صورت بگیرد. و افزون بر این ها، حمایت های عملی از خانواده های شهدای اردو و پولیس ملی از دیگر نیازهای جدی و مبرم جهت بلند بردن ضریب امنیتی و دلچسپی دیگر سربازان به نظام می باشد. از خانواده های شهدا و از سربازان معلول باید حمایت های مالی و روحی صورت گیرد، حقوق و تنخواه آنها به موقع پراخته شود و تعللی در پرداخت آن صورت نگیرد. تنوع در غذا و کیفیت غذای پولیس و اردوی ملی ضروری بوده و یک سرباز تشنه و گرسنه نمی تواند به خوبی با دشمن بجنگد و مبارزه کند و گذشته ها از این ها، باید به نظافت خوابگاه، آشپزخانه، تشناب و حمام آن ها توجه صورت گرفته و برنامه منظم ورزشی برای آنها در نظر گرفته شود.

12. ارگ و قصر سپيدار؛ دو نهادي كه منتهاي تلاش شان در رفع خلاهاي امنيتي به تقبيح و توبيخ دشمن خلاصه ميگردد!

رهبري حكومت مطلق دنباله رو حوادث است. هر از گاهي كه حملات انتحاري با وسعت رخداد مرگبار شفاخانه نظامي سردار محمد داوود خان، قول اردوي ٢٠٩ شاهين در شمال و در تازه ترين مورد، حمله انتحاري مرگبار وزير اكبرخان كه تلفات انساني و مالي هنگفتي را در پي داشت و ده ها رويدادهاي تلخ امنيتي ديگر در مركز و پيرامون كه قرباني آن اغلبا توده هاست اتفاق ميافتد، از جانب رهبري حكومت هيچ نوع اقدامات كه نتايج ملموس و مشهود در پي داشته باشد صورت نمي گيرد. آخرين سعي و تلاش مجريان و اربابان سياست به تقبيح و توبيخ عاملان رويداد، ديد و بازديد از زخميان رويداد در شفاخانه ها، اعلام همدردي و غم شريكي با بازماندگان حادثه و دادن وعده هاي پوچ و تعهدات غير عملي به مردم خلاصه مي گردد كه طبعا به تأمين امنيت و آوردن صلح در كشور كمك نمي كند. رهبري حكومت در كش و قوس رخدادهاي مرگبار انتحاري/انفجاري در كشور نه تنها تدابير پيشگيرانه بمنظور جلوگيري از وقوع رويدادها و رخدادها را ندارد بل اقدامات پس از حملات خونبار انتحاري به هدف ترميم وضع شكننده امنيتي و پايين آوردن گراف تلفات أفراد ملكي سخت معيوب و در برخي مواقع مضحك است. چنين پيش رئيس جمهور غني تحت جو سنگين فشار و اعتراضات مردمي، وزير دفاع ملي و رئيس ستاد ارتش را بخاطر كم كاري و غفلت در وظيفه كه منتج به وقوع حملات مرگبار شفاخانه سردار داوود شد از وظيفه بركنار كرد و ديري نپاييد كه آنها در كشورهاي عربي به عنوان سفير مقرر شدند. پس از كمتر/بيشتر از يك ماه ٢٤ افسر نظامي را بدليل كم كاري و غفلت در وظيفه كه گويا منتج به وقوع حمله مرگبار انتحاري در قول اردوي ٢٠٩ شاهين واقع در شمال گرديد را سبكدوش و از وظيفه بركنار نمود كه در واقع ادامه ي همان اقدامات ظاهر پسند دولت مردان مي باشد و ناگفته پيداست كه پرونده ي حمله مرگبار وزير اكبرخان ميز با بركناري چند افسر نظامي كه هيچ درد مردم را مداوا نمي كند بسته خواهد شد.
به باور من! چنين اقدامات رهبري حكومت گِره از بحران امنيتي كشور نه گشوده و تضمين قوي براي جلوگيري و كاهش رويدادهاي مرگبار احتمالي در آينده ها نمي تواند قلمداد شود. اقدامات از اين دست صرف بمنظور بستن پروندهاي رويدادهاي كلان و خاموش كردن اعتراضات مردم صورت مي گيرد، نه به هدف آوردن اصلاحات پايدار و تغيرات مثبت. رويداد خونبار شفاخانه ٤٠٠ بست، رخداد تلخ قول اردوي ٢٠٩ شاهين، حمله مرگبار وزير اكبرخان كه هفته قبل اتفاق افتاد- روايتگر وضعيت شكننده امنيتي و حكايتگر اوج گيري قدرت دشمن و به مفهوم غفلت و بي پروايي اربابان سياست مي باشد.
با عطف به گذشته، چالشا منيتي در كشور از دير زمان به اين طرف از جدي ترين چالش هاي حكومت [ به احتساب حكومت حامد كرزي] محسوب مي گردد كه متاسفانه هيچگاهي از جانب رهبري حكومت به آن معضل توجه لازم صورت نگرفته و به سخن ديگر، وقوع رخدادهاي انتحاري مرگبار و قرباني دادن أفراد ملكي در كشور تاريخ نسبتا طولاني دارد، دست كم در يك و نيم ده اخير وعلي الخصوص در دو سال اخير، مردم افغانستان گواه ناامني هاي فراوان در اقصي و نقاط كشور بوده و مردم أفغانستان پس از هرچندي قرباني تاخت و تاز و حملات خونبار دشمن مي شوند كه در تازه ترين مورد، تعدادي قابل ملاحظه و بيشماري از هموطنان بي دفاع ما هفته قبل در اثر حمله مرگبار انتحاري در كابل و در ساحه وزير اكبرخان كه رقم افراد تلف شده نزديك به ٢٠٠ نفر و آمار زخميان بالاي ٥٠٠ نفر مي رسيد- جان شرين شان را از دست دادند. بهر ترتيبي، بايد إذعان داشت كه بحران امنيتي در دوران حكومت وحدت ملي حادتر شده و رقم أفراد ملكي و نظامي كه قرباني پديده ي ناميمون انتحاري ميگردد درشت تر گرديده و امروزه ناامني و بي ثباتي در سراسر كشور بيداد مي كند.
معادله جنگ و صلح و بحران امنيتي در كشور وقتي پيچيده تر و عميق تر مي گردد كه رهبري حكومت تحليل واقع بينانه و درك درست از كم و كيف از نقاط قوت و ضعف دشمن و تهديدهاي امنيتي ندارند و همواره تعريف ايشان از دشمن در نوسان است. سیاست مبهم و دو پهلو رهبری حکومت در قبال گروهای تروریستی و دهشت افگن از دیر زمان به این سو از دیگر مشکلات است که هزینه سرسام آور را درپی داشته است. گماشتن افراد نالايق و ناكارامد در راس نهادهاي امنيتي كه عيني ترين نمونه آن وزراي پيشين و برحال دفاع ملي و أمور داخله، رييس امنيت ملي و فرمانده پوليس كابل است- طبعا ضعف و ناكامي مديريتي را به همراه داشته و سبب شكننده تر شدن وضع أمنيتي گرديده است. گماشتن و استخدام افراد غیر متخصص و غیر حرفوی در رهبری، ابقا جنرالان کهنه پیخ کهنه فکر، وجود پولیس خیالی و رسواتر اینکه ترویج رتبه فروشی در نهادهای امنیتی که در آخرين تحليل برايند کاربست سیاست قومی است از جدی ترین مشکلات کنونی در نهادهای امنیتی است. أمروه فساد کمر شکن مالی و خورد و برد در نهادهای امنیتی و محلات و مقر پولیس و اردوی ملی یک امر ملموس و مشهود است، امروزه فساد مالی در نهادهای امنیتی واقعیتی است که جای بحث ندارد. فروش اسلحه و مهمات، فروش تیل و نفت، دزدی و به جیب زدن پولِ لباس، ملافه، آب و نان و میوه سربازان ملی یک امر معمول می باشد که این عمل زشت و نامیمون کمر سربازان و ارتش را شکسته و باعث تضعیف مورال آنها می گردد و افزون بر اينها، ابهام در تعريف صلاحيت سرقومندان قواي اعلا و چونگي نقش شوراي امنيت- از ديگر مواردي اند كه ضريب ناامني و بي ثباتي را در كشور بلند مي برد.
بهر ترتيبي، من فكر ميكنم نیاز است تا رهبری حکومت و در راس آن رئیس جمهور کشور برای مردم افغانستان تعریف روشن و شفاف از تروریستان و هراس افگنان داشته و پالیسی مشخص را با توجه با میزان ناامنی ها و قوت دشمن ارائه کند. حکومت باید از کاربست سیاست مبهم و استفاده از اصطلاحات گمراه كننده چون مخالفان نظام ، بردران ناراضی، برادران فریب خورده كه منتج به سياست زدگي نهادهاي امنيتي ميگردد دوری نمايد. بدون ترديد كه سیاست زدگی نهادها و نيروهاي امنيتي سر آغاز فروپاشی نظام است.

13. درنگی بر فرصت ها و چالش های کارگران در افغانستان
به موازات کشورهای جهان، از چندی به این سو در افغانستان نیز از یکم ماه می به عنوان روز کارگر تجلیل و در پیرامون کار و کارگر صحبت می شود و اغلباً سیاسیون از مجرای رسانه ها در ارتباط با بحران بیکاری در کشور، به وعده های دروغین و به تعهدات غیر عملی متوسل و شعارهای اغوا کننده جهت کم رنگ ساختن نرخ بیکاری به مردم می دهند. شهروندان کابل دیروز گواه تظاهرات از جانب کارگران بدون کار بودند، دیروز شاغلان بدون شاغل به نشانه‌ی نارضایتی از وضعیت‌ی اسفناک شان دست دست به راهپیمایی زدند و حکومت را به بی توجهی در امر مبارزه با معضل‌ی بیکاری متهم کردند. بهر روی امروزه گرچند بیکاری تبدیل به یک معضل جهانی شده و نبود فرصت ها و زمینه های شغلی یک چالش جدی برای کارگران در اکثر کشورهای جهان تلقی می گردد و گهگاهی جاده ها و خیابان های کشورهای جهام شاهد لشکر عظیم‌ی از کارگران معترض اند که از فرط بیکاری حکومت های شان را به کم توجهی نشانه می گیرند اما در این بحبوحه، معضل بیکاری در کشورهای جهان سوم که افغانستان عینی ترین نمونه‌ی آن است جدی تر و وحشتناک تر بوده و رفته رفته به یک بحران‌ی که ظاهرا حکومت در ریشه کن کردن آن عاجز است، مبدل شده است. امروزه در کشور، رقم کارگران بدون کار و شاغلان بدون شغل آمار درشت‌ی را تشکیل می دهد و بنظر می رسد که بساط بیکاری از کشور به این زودی ها و به همین سادگی ها برچیده نخواهد شد. بهر ترتیبی، یکم ماه می فرصت‌ی خوب‌ی برای قلم زدن در پیرامون وضع کار و احوال کارگر در کشور و در منطقه است. در کشوری نظیر‌‌ی افغانستان، قریب به یقین، تمام کارگران فارغ از کم و کیف شغل شان، از شرایط کاری شان ناراضی بوده و نبود فرصت های کاری درست، زندگی را به کام شان تلخ نموده است. امروزه قرین به یقین، حدود‌ی ٨.۵ میلیون انسان در افغانستان واجد شرایط کار بوده که از این میان، بیشتر از ٢ میلیون انسان کارگر مطلق بیکار اند که متأسفانه دولت هیچ توجه‌ی به حال و روز بد شان تا بحال مبذول نداشته است. مردم افغانستان تعهدات سران حکومت وحدت ملی را در خاطر دارند؛ سران حکومت وحدت ملی در دوران مبارزات انتخاباتی شان مردم را با وعده های پوچ و میان تهی فریب دادند و در آن دوره، آن تعهدات‌ی که بمنظور پایین آوردن نرخ بیکاری و آوردن تغیرات مثبت در سفره های افغان ها دادند، جامه عمل نپوشید چنانچه امروزه کماکان رقم کارگران بدون شغل با همان قوت ث‌ی سابق خود باقی است و حکومت بار بار به مردم از آن دست وعده های دروغین و تعهدات غیر عملی را میدهد. بهر ترتیبی، توافق جمعی وجود دارد که حکومت وحدت ملی در زمینه اشتغال زایی ناتوان بوده و سخت ضعیف عمل کرده است، چنانچه معضل بیکاری هنوز هم یک چالش اجتماعی محسوب شده و به مرور زمان فزون ی میابد. امروزه در وزارت خانه ها و ادارت دولتی گستردگی فساد، وجود شبکه های حمایتی و مواردی از این دست چون واسطه، رشوه، رفاقت، خویش خوری و بالآخره عنصر قومیت سدی مستحکم در برابر استخدام افراد بر اساس لیاقت و شایستگی است. این روزها، استخدام افراد به عنوان کارمند در ادارات دولتی بیشتر سیاسی و قومی بوده تا برمبنای لیاقت و شایستگی و افزون بر این ها، از دیر زمان به این سو، کارگران افغان بدلیل نبود شغل و نبود امنیت به کشورهای همسایه و جهان مسافرت نموده و در خواست پناهندگی می دهند که ناگفته پیداست کمترین حقوق کارگران افغان در بیرون از افغانستان و علی الخصوص در کشورهای همسایه مراعات نگردیده و کارگران افغان با درد و مشقت تمام و مشکلات مضاعف تن به کارهای ثقیل با مزد کم می دهند. و رسواتر اینکه، نبود زمینه ی کاری در کشور که از اساسی ترین چالش اجتماعی محسوب میرشود پیامدهای ناگوار امنیتی، اقتصادی و سیاسی را به همراه دارد. سال پار بخش قابل ملاحظه‌ی نیرون جوان و تحصیل کرده به وطن پشت کردند و راه مهاجرت را در پیش گرفتند و به همین منوال، در کشورهای همسایه نظیر ایران و پاکستان همه روزه افغان ها سیل آسا مسافرت می کنند و رقم مهاجرین در این دو کشور، آمار درشتی را می سازد و همینطور در داخل کشور، جوانان بیشماری بدلیل نبود کار و نبود فرصت های شغلی، به گروهای شورشی و تندرو نظیر داعش و طالب می پیوندند و فردای آن روز، در برابر پولیس و اردوی ملی سلاح بر داشته و برای سقوط نظام می جنگند که در فرجام سقوط ولسوالی ها و بعضا سقوط ولایات را به همرا دارد. بهر روی، امیدوارم که حکومت وحدت ملی پیامدهای بیکاری در کشور را درک و در فراهم سازی زمینه کسب و کار توجه‌ی لازم را بخرج دهد

14. آغاز روند بايو متريك تذكره برقي؛ رهايي از بحران يا خلق بحران ديگري!
روند بايومتريك تذكره برقي كه توسط ریيس جمهور، بانوي اول و معاون دوم ریاست جمهوری ستارت زده شده بود توأم با مخالفت شديد رييس اجرائيه حكومت و معاونان وي واقع شد. داكتر عبدالله-عبدالله به عنوان سهم دار بزرگ حكومت و از جانب ديگر به نمايندگي حوزه فارسی-دری زبان (حد اقل مردم که به لسان دری تکلم می کنند ) از آغاز اين روند، استقبال نه نموده و بار دیگر اصرار روي قناعت جمعي مردم و توافق همگاني دارد. پرسش اساسي اينجاست كه آغاز روند بايو متريك تذكره برقي، پايان بحران است يا شروع بحران تازه ديگر ؟! درخور گفتن است كه بحث بر سر هويت در افغانستان، در يك و نيم دهه اخير شكل و ابعاد تازه‌‌‌ی بخود گرفته است كه چرايي آنرا مي توان در درون مقوله هاي چون كثرت گرايي و چند صدايي مردم، رعايت حقوق شهروندي و آزادي بحث در مورد هويت ملي جستجو نمود. با توجه به این موارد، موضوع تذكره برقي از چندين سال بدين سو به يك موضوع بحث برانگيز و جنجالی، ميان توده ها و اغلب ميان حكومت و ولسي جرگه بدل گردیده و به دفعات آغاز این پروسه به بن بست خورده است كه اكنون به رغم آغاز پروسه‌ی بايو متريك تذكره الكترونيكي از آنجايي که محتواي تذكره حل ناشده باقي مانده است، گمان نمي رود كه مردم افغانستان به اين زودي صاحب تذكره معياري شوند. مورد یا موارد اختلافي میان حکومت و ولسی جرگه درج و عدم درج واژه افغان و اسلام به عنوان هويت جمعي مردم افغانستان در تذكره برقي است. مخالفان درج واژه «افغان» كه اغلب پشتيباني اكثريت توده ها با احتساب نمايندگان مجلس و برخی از شخصيت هاي بلند پایه دولتي را به همراه دارد، خواهان تعطيل و توقف سريع پروسه‌ی بايومتريك شده است. اين طيف مردم، مسئله تذكره برقي را به عنوان یک قضيه كلان ملي دانسته و محتواي تذكره برقي را تا هنوز جنجالي و حل ناشده مي داند و باور عمیق دارند كه درج واژه «افغان» كه معادل «پشتون» است نقض حقوق شهروندي را سبب شده و آنرا تلاش براي هويت زدایي و یا بعبارتی «پشتون سازی» می داند. اما در جانب ديگر، جمع‌ی از مردم افغانستان كه پشتيباني حكومت را به همراه دارد، موافق با توزيع تذكره برقي با درج واژه «افغان» و گاها «اسلام» در تذكره است و «افغان» را هويت جمعي مردم مي دانند و عبور از فيصله كميته‌ی مختلط را خط قرمز براي شان تعریف می کنند و باذبی شرمی تمام، برخي از وكلاي كه از اين آدرس نمايندگي مي کند، به كرات در خانه ملت و در حضور رسانه ها به زور فزيكي متوسل شده و تا سطح انتحار در درون ولسي جرگه مقاومت و پافشاري دارند. پس از آن كه موضوع تذكره برقي در این اواخر در نشست‌ عمومي ولسي جرگه جنجالي شد و از مرحله تصويب باز ماند، كميته‌ی مختلط از هر دو مجلس، به منظور رايزني تشكيل شد و سر انجام با كش و قوس هاي زياد، مقرره قانوني را تأييد گردید كه در همان ابتدای کار، اكثريت وكلاي ملت كه رقم آنها به ١٠٨ تن مي رسيد، علنن مخالفت شان را با فيصله‌ی كميته مختلط اعلام نمودند. با اين نگاه، رئيس جمهور كشور، بانوي اول، سرور دانش (معاون دوم رياست جمهوري) و برخي مقامات عالي رتبه ديگر جهت أخذ تذكره برقي بايومتريك شدند و فورم أخذ نمودند. بهر ترتيبي، من فكر مي كنم كه به رغم فيصله كميته‌ی مختلط و آغاز روند بايو متريك تذكره ي الكترونيكي که با مخالفت شدید مواجه شد، تداوم پروسه‌ی بايومتريك و توزيع تذكره برقي کار دشوار بوده و پايان موفقيت آميز آن کمتر محتمل مي باشد. نا گفته پيداست كه دور زدن مراحل قانوني و شروع پروسه‌ی بايومتريك تذکره برقی، نقش سليقه های شخصی و ملاحظات تيمي، خواست ها و مطالبات گروهي و دست اندازي و سنگ اندازي هاي كارگزاران درجه يك دولتي كه همه و همه ديد سياسي به مسئله دارند، نهايت برجسته و غير قابل كتمان مي باشد. با اين نگاه و با آنچه وصف آن رفت- به منظور جلوگيري از بحران تازه ديگر در کشور، نياز است تا هر دو جناح یک بار دیگر روي يك فيصله جدید كه خواست اكثريت مردم باشد موافقت كنند تا باشد مردم افغانستان صاحب تذكره برقي/معياري گردند و با توزيع آن، بخش بزرگي از ناهنجاري ها و نابساماني هاي كه در زمان انتخابات ما را دامن گير مي شود و به همین منوال، از ميزان بالاي جرم و جنايات در کشور و كاغذ پراگني هاي بي مورد در اداذات دولتی و موارد دیگری ز این دست پیشگیری شود.

15. عاشورا، فرصتی برای نمایش خشونت و افراط گرایی!
ناگفته پيداست كه پديده هاي اجتماعي در گذر زمان تغير مي كند كه با اين وجود، تجليل از دهه محرم نيز از اين امر مستثني نيست. بدون شك در دو دهه اخير، چگونگي و نحوه ي گراميداشت از دهه محرم با دگرگوني هاي چندي همراه بوده است كه راه اندازي دسته هاي سينه زني و قمه زني، سياپوش كردن شهر و ايجاد چايخانه ها دال بر اين ادعا مي باشد. واقعيت اين است كه در دوره پسا طالبان، تجليل از ماه محرم در جامعه شيعي، با هدف خاص مذهبي كه گوياي ارادت خاص و علاقه قلبي به حسين بن علي باشد، صورت نمي گيرد، بلكه به منظور نشان دادن هويت قومي-مذهبي در جامعه افغاني صورت مي گيرد كه اين امر بر هيچ كسي پوشيده نيست. امروزه دسته هاي سينه زني و قمه زني باعث بنديش جاده ها و خيابان ها شده و قسما نظم عمومي را مختل مي سازد، در اثر قمه زني-تيغ زني صدها ليتر خون بدون اينكه راه بجاي ببرد، به جاده ها و خيابان ها هدر مي رود به رغم اينكه زخميان نيروهاي امنيتي كشور شديدا به خون نياز دارند و افزون بر اين، بلند گوهاي مساجد و تكايا تا نيمه هاي شب فعال بوده و براي اكثر خانواده هاي همجوار مساجد و تكايا درد سر ايجاد مي كند كه به لحاظ اخلاقي درست نمي باشد.

در آخرين تحليل، برپايي مراسم عزاداري از نوع امروزي آن كه با ضربه زدن توسط آلت برنده ي چون قمه به سر و صورت شان كه باعث جراحت عميق و خون ريزي شديد مي شود، حماقت بيش نيست. گفته مي شود كه عمل قمه زني كه نوع خود زني است، توسط كساني صورت مي گيرد كه متاسفانه از نعمت سواد محروم اند، تعريف و درك درست از حادثه كربلا ندارند و ايضاً پيامد اعمال شان را كه جز وهن و بدنامي براي جامعه شيعه و فراتر از آن جامعه اسلام نمي باشد، را نيز به درستي نمي دانند. بهر ترتيبي، واقعيت اين است كه امروزه رفتار غلط قمه زني و تيغ زني كه هيچ اساس و ريشه درستي ندارد، رفته رفته به يك رسم و به يك سنت تبديل مي شود، طوري كه زخمي ساختن سر، نه سود دنيوي دارد و نه اجر اخروي. چرايي عمل قمه زني و تيغ و اجراي مراسم مذهبي به شكل امروزي كه خالي از ايراد نيست، ممكن به فكتورهاي متعددي بستگي داشته باشد اما از آنجايي كه اقليت شيعي مذهب در افغانستان كه در دوران حكومت هاي پيشين و خصوصا در دوره سياه طالبان آزادي مذهبي نداشتند و در اجراء مراسم مذهبي شدن دست باز نداشتند- اكنون كه فضاي مركز و پيرامون نسبتا باز شده و فرصت نسبتا برابر براي مليت ها داده شده است، اقليت شيعي در كشور برنامه هاي مذهبي شان كه عيني ترين نمونه آن دهه محرم است را هرچي بيشتر قوت مي بخشند و براي نشان دادن عطش بيشتر شان به جاده ها و خيابان ها بيرون مي شوند.

بهر روي، من فكر مي كنم كه بايد نهايت سعي و تلاش صورت گيرد تا در آينده ها از قمه زني و تيغ زني كه يك عمل شرم آور و ملال آور است و باعث روسياهي و بدنامي اسلام و اخصاً جامعه شيعي مي شود و تصوير خشين از خود بجا مي گذارد و افزون بر اين ها، موجب ايجاد ترس و وحشت ميان مردم مي گردد، جلوگيري صورت گيرد. احتمالا خانواده ها، ملا امامان محترم مساجد، رسانه هاي جمعي و بالاخره دولت در امر جلوگيري از عمل قمه زني و تيغ زني، مي توانند نقش فعال تري داشته باشند. و در اين ميان، دولت مي تواند آن عده ملا امامان كه مردم را به عمل قمه زني و تيغ زني تشويق و تحريك مي كنند به عنوان ترويج كننده خشونت در جامعه مورد تعقيب عدلي و قضايي قرار دهد و به همين منوال، نيروهاي امنيتي كشور مي توانند صفوف قمه زنان و تيغ زنان را برهم زنند.

و غايت امر، من فكر مي كنم كه تجليل از دهه محرم به سبك كه وصف آن رفت، بيشتر موجب دوري و دلسردي و مردم نسبت به عاشورا مي شود و بيشتر تنش هاي قومي-مذهبي را در كشور تقويت نموده و افزون بر اين ها، تصاوير خشين از جهان اسلام و جهان شيعي به جهانيان پيشكش مي كند.
16. متن سخنرانی احمدشاه کهزاد در محفل افتتاحیه کتاب خانه “مادر” در ولسوالی جاغوری
بنام خدا و بیاد شهدای افغانستان و علی الخصوص شهدای واقعه میرزاولنگ خانم ها و آقایان! سلام و صبح تان بخیر بنده لازم می بینم از جانب خودم به عنوان عضو کوچک جامعه و از آدرس انجمن دیدنو منحیث مسئول عمومی آن، افتتاح کتابخانه مادر را به مردم شریف لومان، تمامی مردم علم دوست جاغوری و جامعه فرهنگی افغانستان تبریک و شادباش عرض کنم. دوستان و مهمانان عالیقدر! ناگفته پیداست که نبود کتابخانه ی با عظمت کتابخانه مادر در قلب لومان از دیر زمانی حس میشد و داشتن چنین کتابخانه که بتواند حداکثر شاخصه های کتابخانه های به روز را داشته باشد آرزوی دیرینه قلبی ما بود که اینکه ما با کوله باری از امید و آرزو ما شاهد تأسیس و افتتاح آن می باشیم و من ازین اتفاق قلبا خوشحالم و از فرط خوشی و سرور شگفت زده شده ام. حضار محترم! قطع نظر از فعالیت های خورد و بزرگ انجمن دیدنو در سه سال اخیر، در مقیاس وسیع تر می توان گفت که خانواده دیدنو سه کار و یا بعبارتی سه دستاورد فوق العاده داشته است … ١. ایجاد همدلی و همدیگر پذیری میان محصلین لومان در گذشته های نه چندان دور، محصلین لومان به طرز عجیبی در حواشی پرتاب شده بودند، چند دستگی و چندپارچگی میان محصلین یک امر ملموس و مشهود بود، شکاف عمیقی و فاصله عظیمی ایجاد و جو بی اعتمادی حاکم بود و احدی به کار گروهی و تأثیر گذاری آن باور نداشت تا اینکه با سعی و تلاش جمعی از محصلین بولمان در کابل، تهداب انجمن دیدنو گذاشته شد و تمامی محصلین لومان زیر چپتر واحد گِرد آمدند. امروزه انجمن اجتماعی فرهنگی دیدنو دارای نشریه فعال، سایت انترنتی فعال بوده و از ٧ ولایت افغانستان عضو دارد که با این وجود، گفته می توانیم که سر و دستی بالاتر از هر نهاد/انجمن مدنی دیگر بوده و افزون بر این، روحیه همدلی و همدیگر پذیری محصلین مثال زدنی است. ٢.نقش فعال انجمن دیدنو در إعمار ساختمان جدید لیسه نسوان سال گذشته کار إعمار ساختمان جدید لیسه نسوان با همکاری مالی موسسه خیریه امام حسین آغاز و خوشبختانه چندی قبل رسما به بهره برداری سپرده شد. از شروع الی ختم کار، انجمن دیدنو هر ازگاهی که کار لیسه نسوان می لنگید برای حل مشکل و دفع و رفع چالش پا پیش می گذاشت. سال پار کمبود بودجه مالی بزرگترین چالش فراروی إعمار لیسه نسوان بود که با پا درمیانی انجمن دیدنو پول قابل ملاحظه ی از داخل و بیرون افغانستان جمع و به منظور از میان برداشتن موانع و مشکلات تعمیر مکتب نسوان اختصاص داده شد. ٣.تاسیس کتابخانه مادر تأسیس و افتتاح کتابخانه مادر از دیگر درشت ترین دستاورد انجمن دیدنو می باشد. واقعیت این است که ایجاد کتابخانه مادر جزء از پلان های دراز مدت انجمن بود اما پس از آن تعمیر سابقه نسوان خالی و برای کتابخانه مادر منظور شد، انجمن دیدنو سعی و تلاش مضاعف در خصوص کتابخانه مادر به خرچ دادند که امروز به بعد به ثمر می نشیند. ما با راه اندازی کمپاین زیر نام ” کمپاین جمع آوری کتاب” از طریق شبکه های اجتماعی که هنوز هم ادامه دارد توانستیم کمک های چشمگیری را در دو بخش (کتاب) و (پول) جمع آوری کنیم که آمار و ارقام دقیق آن در اسرع زمان در دسترس شما قرار خواهد گرفت. بهرترتیبی، ما موفق به جمع آوری کتب و تأسیس کتابخانه مادر در موقع شدیم و این دستاورد کمی نیست و اتفاق ساده محسوب نمی شود. مبارک به همه ما و شما ما امیدواریم که از کتابخانه مادر که سهم بسزایی در توسعه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی داد و نقش فعالی در در حفظ و پیشرفت فرهنگ و غنی کردن أوقات فراغت إیفا می نماید استفاده أعظمی صورت گیرد و این کتابخانه به نیازهای گوناگون جامعه پاسخگو باشد. تأسیس کتابخانه مادر در قلب لومان، لومانِ که تاریخ سراسر درد، رنج و محنت دارد اتفاق ساده نیست. لومان در درازای تاریخ بیش از هر نقاط و منطقه دیگر، قربانی پدیده نامیمون جنگ های میان گروهی و درون حزبی شده و آسیب دیده است اما دیروز تار لومان و فردای لومان که نؤید یک آینده روشن و شگوفا را می دهد، تفاوت چشمگیری دارد. امروز هر پسر و دختر لومان از جنگ و دیگر ستیزی خسته است و به تیزی و برندگی قلم باور دارد. امروز ١۵ سنبله ١٣٩۶ ما با جرئت گفته می توانیم که ما نسل تغیر هستیم و هر پسر و دختر لومان سفیر تغیر در خانواده، قریه و جامعه خود می باشد و خاطر نشان می سازم که شعار ما ( بلی ما می توانیم Yes We can ) است. در آخر یک بار دیگر از تمامی کسانی که برای کتابخانه مادر به نحوی از انحا کمک کردند، متشکرم. موفق و مؤید باشید

نوشته های مشابه دې ته ورته لیکنې

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید همداراز ووینئ

بستن
بستن