اجتماعیفرهنگی

پارادوکس دو واقعیت زندگی

یک، افکار غیرواقعی و تلقینات اجتماعی دو، جریان واقعی و وحشی زندگی

همۀ ما انسانها در طولِ زندگیِ خویش ، تنها دو انتخاب پیشِ رو داریم. یکی ، تسلیم شدن در برابرِ ذهن یا «افکارِ غیرِواقعی و تلقینات اجتماعی» و دیگری ، تسلیم شدن به جریانِ واقعی و وحشیِ زندگی. این دو راه ، همواره متضاد و برخلافِ جهتِ یکدیگر بوده و به هیچ عنوان ، دریک ظرف نمی گُنجَند. متأسفانه نوعِ بشر ، در طولِ مدتِ حضورِ خود در این سیاره ، همواره تسلیمِ ذهن و مناسباتِ ذهنیِ خود بوده و در نتیجه همیشه زمین و زندگیِ زمینی را نکوهش کرده و دُشنام داده است. او همۀ آنچه زاییدۀ افکار و اوهام خود بوده است را خوب و خیر نامیده ، و آنچه مربوط به زندگی و جهانِ واقعیِ پیرامونِ خویش بوده را بد و شَر نام نهاده است. نتیجۀ این نوعنگرشِ سطحی و غیرِ واقعی را می توان در تاریخ و ادبیاتِ شفاهی و مکتوب ، از آغاز تا عصرِ
حاضر مشاهده کرد. ادبیات ، تاریخ و هنرِ بشری از دیرباز تا کنون ، مملو از تراژدی ، نسل کُشی ، ناکامی و نارضایتی بوده است.
در سویِ دیگر ، زندگی و قوانینِ سخت و تغییرناپذیر آن قرار دارد. روحِ زندگی ، دارایِ ماهیتی خودکامه ، خشن و بیرحم است. او جاندارانی را که با جریانِ پیوسته و دائمیِ وی مخالفت کرده و از پذیرشِ آن سر باز می زنند ، به شدیدترین شکلِ ممکن شکنجه داده و نابود می کند. در مقابل ، کسانیکه او را همانگونه که هست پذیرفته و در آغوش می کشند ، با چهرۀ مهربان ، زیبا و بخشندۀ او روبرو شده و در آرامش و کامیابی بِسَر خواهند بُرد. برای دستیابی به آسایشِ ابدی ، می بایست درکِ عمیقی از معنای متضادِ تمامیِ صفات داشته باشیم. راهِ سعادت ، برخلافِ آن چیزی است که نیاکان و گذشتگانِ ما شرح داده اند. زمانِ آن فرارسیده است که بشریت ، دست از تسلیم شدن به ذهنِ خویش و تفسیرِ ذهن از جهانِ پیرامون بشوید و زندگی را خالص و عُریان ، همانگونه که هست ببیند و در آغوش کشد. تسلیم شدن به تلقیناتِ ذهنی و مقاومت کردن در برابرِ جریانِ زندگی ، دلیلِ اصلیِ تمامِ دردها ، افسردگیها ، اضطرابها و نارضایتیهاست. در نقطۀ مقابل ، تسلیم شدن و اعتماد کردن به جریانِ زندگی و دخالت نکردن در امورِ آن ، منجر به رهایی از درد و اندوه و اضطراب و . نارضایتی خواهد شد. « فاصلۀ میانِ عذاب و سیه روزی تا خوشبختی و سعادت ، تنها یک انتخاب است. انتخابی میان ذهن یا زندگی»

تهیه کننده: عنایت الله حکیمی

 

نوشته های مشابه دې ته ورته لیکنې

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن