شعر

سیب!

مهدی موذن جامی

آفتابی

در دلم می درخشد

و کهنه کتاب عشق را

حاشیه می زنم

از آن سوی مرگ باز می گردم

با سبدی از خوابهای سیب آلود

آمده ام به کنار نهر لحظه های آبی رنگ

تا بشویم این

سیب های خواب آلود

عبور می‌کنم

از دالان های پوشیده به برگ

بس نکته ها برای گفتن و

لب خاموش

درختان خیس پائیزی

عریان اند

هوای عصر طراوتی یافته از باران

غمی نیست

تا نگاه تو هست

ای بهار در راه

من خرسندم

به اندوه عشق

ای هم سایه نسیم!

تو دور می شوی

دور

می مانی اما

همیشه در حضور

«هر خلوتی آکنده از توست»

 

عنایت الله حکیمی

نوشته های مشابه دې ته ورته لیکنې

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید همداراز ووینئ

بستن
بستن