اجتماعیفرهنگی

نصیحت پدر به پسر

روزی که تو مرا در دوران پیری بیبنی، سعی کن صبور باشی و مرا درک کنی…

اگر من در هنگام خوردن غذا خود را کثیف می کنم، اگر نمی توانم خودم لباسهایم را بپوشم، صبور باش.

و زمانی را به خاطر بیاور که من ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همین موارد به تو کردم.

اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبی را هزار بار تکرار می کنم، حرفم را قطع نکن و به من گوش بده.

هنگام تو خورد سال بودی، من یک داستان را هزار بار برای تو می خواندم تا تو به خواب بری.

هنگامی که مایل به حمام رفتن نیستم، مرا خجالت نده و به من غرنزن.

زمانی را به خاطر بیاورکه من برای به حمام بردن تو به هزار کلک و ترفند متوسل می شدم.

هنگامی که ضعف مرا در استفاده از تکنولوژی جدید می بینی، به من فرصت فراگیری آن را بده و با لبخند تمسخرآمیز به من نگاه نکن…

من به تو چیزهای زیادی آموختم…چگونه بخوری، چگونه لباس بپوشی…و چگونه با زندگی مواجه شوی.

هنگامی که درزمان صحبت، موضوع بحث رااز یاد می برم، به من فرصت کافی بده  که بیاد بیاورم در چه مورد بحث میکردیم و اگر نتوانستم به یاد بیاورم، ازمن عصبانی نشو. مطمن باش که آنچه برای من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نه موضوع بحث.

اگر مایل به غذا خوردن نبودم، مرا مجبور نکن. به خوبی می دانم که چه وقت باید غذا بخورم.

هنگامی که پاهای خسته ام به من اجازه راه رفتن نمی دهند…دستانت را من بده… همانگونه که در کودکی اولین گامهایت را به کمک من برداشتی.

اگر روزی به تو گفتم که نمی خواهم بیش از این از زنده باشم و دوست دارم بمیرم…عصبانی نشو.روزی خواهی فهمید که من چه می گویم.

تهیه کننده: عنایت الله حکیمی

 

نوشته های مشابه دې ته ورته لیکنې

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن