شعر

می‌بوسمت

امیررضا_وکیلی

می بوسمت یک روز در میدان آزادی
می‌بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد

می‌بوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
می‌بوسمت وقتی سلاح از دست‌ها افتاد

می‌بوسمت پای تمام چوبه‌های دار
وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد

وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
وقتی که او هم بال و پر در آسمان دارد

می‌بوسمت پشت در سلول‌ها وقتی
بوی شکنجه از در زندان نمی‌آید

وقتی که زخمی روی تن‌هامان نمی‌خندد
وقتی که از چشمانمان باران نمی‌آید

می‌بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
یکرنگ با مردم سرود صلح می‌خواند

وقتی که نان عده‌ای اعدام گندم نیست
در مزرعه ، گندم سرود صلح می‌خواند

من آرزوهای خودم را با تو می‌بینم
وقتی کنارم در خیابان راه می‌آیی

وقتی که شال سبز تو در باد می‌رقصد
یک روز می‌بوسم تو را بانوی رویایی

آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
تو دختری از جنس باران‌های خردادی

می‌بوسمت می‌بوسمت می‌بوسمت ای عشق
می‌بوسمت یک روز در میدان آزادی

#

نوشته های مشابه دې ته ورته لیکنې

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید همداراز ووینئ

بستن
بستن